paltry

[ایالات متحده]/ˈpɔːltri/
[بریتانیا]/ˈpɔːltri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناچیز; بی‌ارزش; کم‌اهمیت; حقیر.

عبارات و ترکیب‌ها

a paltry sum

مبلغ ناچیز

paltry excuse

بهانه کم‌ارزش

paltry attempt

تلاش کم‌ارزش

جملات نمونه

the paltry subterfuge of an anonymous signature.

مکرِ کم‌ارزش یک امضای ناشناس.

she would earn a paltry £33 more each month.

او هر ماه 33 پوند کم ارزش بیشتر به دست می‌آورد.

a paltry sum of money

یک مبلغ کم ارزش پول.

a paltry sum compared to the total cost

یک مبلغ کم ارزش در مقایسه با هزینه کل.

a paltry bonus for all the hard work

یک پاداش کم ارزش برای تمام تلاش‌های سخت.

a paltry excuse for not completing the task

یک بهانه کم ارزش برای انجام ندادن وظیفه.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید