a paltry sum
مبلغ ناچیز
paltry excuse
بهانه کمارزش
paltry attempt
تلاش کمارزش
the paltry subterfuge of an anonymous signature.
مکرِ کمارزش یک امضای ناشناس.
she would earn a paltry £33 more each month.
او هر ماه 33 پوند کم ارزش بیشتر به دست میآورد.
a paltry sum of money
یک مبلغ کم ارزش پول.
a paltry sum compared to the total cost
یک مبلغ کم ارزش در مقایسه با هزینه کل.
a paltry bonus for all the hard work
یک پاداش کم ارزش برای تمام تلاشهای سخت.
a paltry excuse for not completing the task
یک بهانه کم ارزش برای انجام ندادن وظیفه.
a paltry sum
مبلغ ناچیز
paltry excuse
بهانه کمارزش
paltry attempt
تلاش کمارزش
the paltry subterfuge of an anonymous signature.
مکرِ کمارزش یک امضای ناشناس.
she would earn a paltry £33 more each month.
او هر ماه 33 پوند کم ارزش بیشتر به دست میآورد.
a paltry sum of money
یک مبلغ کم ارزش پول.
a paltry sum compared to the total cost
یک مبلغ کم ارزش در مقایسه با هزینه کل.
a paltry bonus for all the hard work
یک پاداش کم ارزش برای تمام تلاشهای سخت.
a paltry excuse for not completing the task
یک بهانه کم ارزش برای انجام ندادن وظیفه.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید