pancakes

[ایالات متحده]/ˈpæn.keɪks/
[بریتانیا]/ˈpæn.keɪks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کاملاً صاف
n. جمع پنکیک؛ نوعی کیک صاف؛ پودر مورد استفاده برای آرایش تئاتر

عبارات و ترکیب‌ها

fluffy pancakes

پنکیک های پشمالو

chocolate pancakes

پنکیک شکلاتی

banana pancakes

پنکیک موز

pancakes recipe

دستور تهیه پنکیک

pancakes stack

برج پنکیک

pancakes breakfast

صبحانه پنکیک

pancakes toppings

تاپینگ های پنکیک

pancakes syrup

شربت پنکیک

pancakes mix

مخلوط پنکیک

pancakes party

جشن پنکیک

جملات نمونه

i love to eat pancakes for breakfast.

من عاشق خوردن پنکیک برای صبحانه هستم.

she topped her pancakes with fresh strawberries.

او پنکیک‌هایش را با توت فرنگی تازه تزئین کرد.

we made a stack of pancakes for the family brunch.

ما یک دسته پنکیک برای صبحانه خانوادگی درست کردیم.

he prefers fluffy pancakes over thin ones.

او پنکیک‌های پف دار را به پنکیک‌های نازک ترجیح می دهد.

they served pancakes with maple syrup.

آنها پنکیک را با شربت افرا سرو کردند.

do you want pancakes or waffles for dessert?

آیا می خواهید پنکیک یا وافل برای دسر؟

my grandma's pancakes are the best in town.

پنکیک مادربزرگم بهترین پنکیک در شهر است.

on weekends, we often make pancakes together.

در آخر هفته ها، اغلب پنکیک را با هم درست می کنیم.

she added chocolate chips to her pancake batter.

او چیپس های شکلاتی به مخلوط پنکیکش اضافه کرد.

they enjoyed pancakes while watching the sunrise.

آنها در حالی که به تماشای طلوع خورشید بودند از خوردن پنکیک لذت بردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید