partridge

[ایالات متحده]/'pɑːtrɪdʒ/
[بریتانیا]/'pɑrtrɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی پرنده بازی، که اغلب در مناطق تپه‌ای یا کوهستانی یافت می‌شود و دارای گوشت خوراکی است.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

wild partridge

پرندگان وحشی

covey of partridges

گلهوتی

جملات نمونه

a brace of partridge

یک جفت کنارغندی

a brace of partridges), andyoke to two joined draft animals (

یک جفت کنارآلاچی، یک یوغه به دو حیوان درازکش متصل (

"David, hunted like a partridge on the mountain, bruised, weary and footsore, was ground into bread for a kingdom.

دیوید، که مانند یک کنارآلاچی در کوهستان شکار شده بود، کبود، خسته و پاگرفته، به نان برای یک پادشاهی تبدیل شد.

The partridge is a small, ground-nesting gamebird.

کنارآلاچی یک پرنده بازی کوچک است که در لانه های زمینی لانه می کند.

He went hunting for partridges in the woods.

او برای شکار کنارآلاچی به جنگل رفت.

The farmer found a partridge nest in the field.

کشاورز یک لانه کنارآلاچی در مزرعه پیدا کرد.

The partridge population has been declining in recent years.

جمعیت کنارآلاچی در سال های اخیر در حال کاهش بوده است.

She cooked a delicious partridge stew for dinner.

او یک خورش کنارآلاچی خوشمزه برای شام پخت.

The partridge feathers are used for making fishing flies.

پرهای کنارآلاچی برای ساختن مروارید ماهی استفاده می شود.

The dog flushed out a partridge from the bushes.

سگ یک کنارآلاچی را از بوته ها بیرون راند.

The partridge eggs are speckled and blend in with the ground.

تخم های کنارآلاچی لکه دار هستند و با زمین ترکیب می شوند.

They enjoyed a traditional dish of roast partridge with herbs.

آنها از یک غذای سنتی به نام کنارآلاچی کبابی با گیاهان لذت بردند.

The sight of a partridge in the snow is a beautiful winter scene.

صحنه دیدن یک کنارآلاچی در برف یک صحنه زمستانی زیبا است.

نمونه‌های واقعی

He showed them the partridge and her chicks.

او گنجشک و جوجه‌هایش را به آنها نشان داد.

منبع: The Trumpet Swan

You have heard the partridge say kwit-kwit.

شما شنیده‌اید که گنجشک می‌گوید کی‌ویت کی‌ویت.

منبع: The Trumpet Swan

Within twenty minutes, even the smallest partridge had learned.

در عرض بیست دقیقه، حتی کوچکترین گنجشک هم یاد گرفته بود.

منبع: American Elementary School English 4

Delighted to see a partridge beside him, the fox sprang at the bird.

با دیدن یک گنجشک کنارش، روباه به پرنده پرید.

منبع: American Elementary School English 4

After the hare, he ordered some partridges, a few pheasants, a couple of rabbits, and a dozen frogs and lizards.

پس از خرگوش، او تعدادی گنجشک، چند طاووس، دو تا خرگوش و دوازده قورباغه و مارمولا سفارش داد.

منبع: The Adventures of Pinocchio

Their humbler followers, such as partridges, have a like power of strong propulsion, but soon tire.

طرفداران متواضع‌تر آنها، مانند گنجشک‌ها، قدرت پیشرانه قوی مشابهی دارند، اما به زودی خسته می‌شوند.

منبع: New Concept English. British Edition. Book Four (Translation)

The old partridge, coming to her children, picked up one of these juicy-looking eggs and clucked.

گنجشک پیر، با رفتن به سمت بچه‌هایش، یکی از این تخم‌های آبدار را برداشت و کلک کرد.

منبع: American Elementary School English 4

Soon every young partridge had swallowed so many eggs that he could eat no more.

به زودی هر گنجشک جوانی آنقدر تخم خورد که نتوانست بیشتر بخورد.

منبع: American Elementary School English 4

The mother partridge knew that there was not a minute to lose.

مادر گنجشک می‌دانست که هیچ وقت برای از دست دادن وجود ندارد.

منبع: American Elementary School English 4

We shall watch a brave and wise mother partridge save her baby chicks from a hungry fox.

ما شاهد یک مادر گنجشک شجاع و خردمند خواهیم بود که جوجه‌هایش را از یک روباه گرسنه نجات می‌دهد.

منبع: American Elementary School English 4

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید