patrimony

[ایالات متحده]/'pætrɪmənɪ/
[بریتانیا]/'pætrɪmoni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دارایی یا ثروت به ارث رسیده؛ ارث؛ میراث.
Word Forms

جملات نمونه

inheritance is part of his patrimony

ارث، بخشی از میراث پدری اوست

preserving the country's patrimony

حفظ میراث کشور

historical patrimony of the city

میراث تاریخی شهر

passing down family patrimony

انتقال میراث خانوادگی

valuable patrimony of knowledge

میراث ارزشمند دانش

caring for natural patrimony

مراقبت از میراث طبیعی

cultural patrimony of indigenous people

میراث فرهنگی مردم بومی

preserving the patrimony for future generations

حفظ میراث برای نسل‌های آینده

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید