peevish

[ایالات متحده]/ˈpiːvɪʃ/
[بریتانیا]/ˈpiːvɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به راحتی عصبانی می‌شود; دارای خلق و خوی بد

جملات نمونه

a peevish, whining voice.

صدای غرغندی و ناله‌کن

A peevish child is unhappy and makes others unhappy.

یک کودک غرغندی ناراضی است و باعث ناراحتی دیگران می‌شود.

She was in a peevish mood all day.

او تمام روز با حال و هوای غرغندی بود.

His peevish attitude made it difficult to work with him.

حرف و حدیث او باعث می‌شد با او کار کردن سخت باشد.

The peevish customer complained about everything.

مشتری غرغندی در مورد همه چیز شکایت کرد.

I try not to be peevish when things don't go my way.

سعی می‌کنم وقتی که همه چیز طبق میل من پیش نمی‌رود، غرغندی نباشم.

Her peevish behavior alienated her friends.

رفتار غرغندی او دوستانش را از او دور کرد.

The peevish child refused to eat his dinner.

کودک غرغندی از خوردن شام خود امتناع کرد.

He became peevish when he didn't get enough sleep.

وقتی که به اندازه کافی نخوابید، غرغندی شد.

The peevish old man yelled at the kids playing outside.

مرد پیر غرغندی به بچه‌هایی که بیرون بازی می‌کردند فریاد زد.

She gave a peevish response to his question.

او به سوال او با حال و هوای غرغندی پاسخ داد.

Don't be so peevish about minor inconveniences.

در مورد مشکلات جزئی آنقدر غرغندی نباشید.

نمونه‌های واقعی

Little Walder only looked peevish. " And me, " he said. " I was only being amusing too" .

والدر کوچک فقط با اخم به نظر می‌رسید. " و من،" او گفت. "من هم فقط قصد داشتم سرگرم کننده باشم."

منبع: A Song of Ice and Fire: A Clash of Kings (Bilingual Edition)

When you come home from school, and find your little brother cross and peevish, speak mildly to him.

وقتی از مدرسه به خانه می‌آیید و برادر کوچکتان را عصبانی و بداخلاق می‌بینید، با او با ملایمت صحبت کنید.

منبع: Original Chinese Language Class in American Elementary Schools

" By rights I should have my sister's command, " he admitted, uncomfortably aware of how peevish that sounded.

" از لحاظ قانونی باید فرمان خواهر שלי را داشتم،" او اعتراف کرد، به طرز ناراحت کننده ای از اینکه این چه قدر بداخطر به نظر می رسد.

منبع: A Song of Ice and Fire: A Clash of Kings (Bilingual Edition)

Conway smiled, but Mallinson looked peevish again.

کانوی لبخند زد، اما مالینسون دوباره بداخطر به نظر رسید.

منبع: The Disappearing Horizon

Her face was inartistic—that of a peevish virago.

چهره او غیر هنری بود - چهره یک زن بداخطر و جنگجو.

منبع: The Room with a View (Part Two)

If he were less peevish and morose, all would be well.

اگر او کمتر بداخطر و اخمو بود، همه چیز خوب می شد.

منبع: The Sorrows of Young Werther

He was peevish and had peerless strength.

او بداخطر بود و قدرت بی رقیب داشت.

منبع: Pan Pan

I went my way perhaps a wiser but certainly a peevish man.

من رفتم، شاید کمی خردمندتر، اما قطعا مردی بداخطر.

منبع: Blade (Part 1)

For she was a straight, brave woman, as well as a peevish one.

زیرا او زنی راست و شجاع بود، و همچنین بداخطر.

منبع: The places where angels dare not tread.

Before he had quite sunken away, however, the sharp and peevish tinkle of the shop-bell made itself audible.

قبل از اینکه او کاملا ناپدید شود، صدای زنگ تیز و بداخطر ساعت مغازه به گوش رسید.

منبع: Seven-angled Tower (Part 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید