cranky

[ایالات متحده]/ˈkræŋki/
[بریتانیا]/ˈkræŋki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تحریک‌پذیر; عجیب و غریب; ناپایدار
Word Forms
صفت تفضیلیcrankier
صفت عالیcrankiest

جملات نمونه

a cranky mountain road.

یک جاده کوهستانی بداخلاق

a cranky old truck.

یک کامیون قدیمی بداخلاق

The scholar thinks cranky condition appears is interpose at paranoiac and cranky model a kind of condition between the schizophrenia.

دانشمند فکر می‌کند ظاهر شدن وضعیت بداختاه در میان پارانویا و مدل بداختاه نوعی وضعیت بین اسکیزوفرنیا است.

a cranky scheme to pipe ground-level ozone into the stratosphere.

یک طرح بداختاه برای انتقال اوزون سطح زمین به استراتوسفر.

he was bored and cranky after eight hours of working.

او بعد از هشت ساعت کار کسل و بداخلاق بود.

after a juddering landing the cranky plane eased up the runway.

پس از یک فرود لرزان، هواپیمای بداخلاق به آرامی در مسیر فرود آمد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید