peon

[ایالات متحده]/ˈpiːən/
[بریتانیا]/ˈpiːən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کارگر، به ویژه یک کارگر با دستمزد پایین؛ کارگری که برای پرداخت بدهی به خدمت متعهد است؛ خدمتکار خانگی یا کارگر فرودست؛ یک افسر پلیس بومی
Word Forms
جمعpeons

عبارات و ترکیب‌ها

office peon

خدمتکار دفتر

lowly peon

خدمتکار پست

peon worker

کارگر متصدی

peon status

وضعیت متصدی

peon position

موقعیت متصدی

peon job

شغل متصدی

peon life

زندگی متصدی

peon duties

وظایف متصدی

peon role

نقش متصدی

peon mentality

تصورات متصدی

جملات نمونه

the peon worked diligently in the fields.

کارگر به طور مداوم و با تلاش در مزارع کار می‌کرد.

she felt like a peon in the corporate hierarchy.

او در سلسله مراتب شرکتی خود را مانند یک کارگر ساده احساس می‌کرد.

as a peon, he had to follow strict orders.

به عنوان یک کارگر ساده، او مجبور بود دستورالعمل‌های سختگیرانه را دنبال کند.

the peon was often overlooked by management.

کارگر ساده اغلب توسط مدیریت نادیده گرفته می‌شد.

he started as a peon and worked his way up.

او به عنوان یک کارگر ساده شروع کرد و به تدریج پیشرفت کرد.

many peons dream of becoming managers one day.

بسیاری از کارگران ساده رویای تبدیل شدن به مدیر را در سر دارند.

the peon's hard work did not go unnoticed.

تلاش‌های سخت کارگر ساده نادیده گرفته نشد.

she treated her peon with respect and kindness.

او با احترام و مهربانی با کارگر ساده خود رفتار می‌کرد.

being a peon can be challenging but rewarding.

بودن یک کارگر ساده می‌تواند چالش‌برانگیز اما پاداش‌دهنده باشد.

he felt trapped in the life of a peon.

او احساس می‌کرد در زندگی یک کارگر ساده گرفتار شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید