personated

[ایالات متحده]/ˈpɜːsəneɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈpɜrsəneɪtɪd/

ترجمه

v. به عنوان شخص دیگری تقلید کردن یا عمل کردن؛ به شکل انسانی نمایندگی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

personated a celebrity

شخصیت یک چهره مشهور

personated an official

شخصیت یک مقام دولتی

personated a friend

شخصیت یک دوست

personated a character

شخصیت یک شخصیت داستانی

personated someone

شخصیت یک فرد

personated an agent

شخصیت یک نماینده

personated a leader

شخصیت یک رهبر

personated a teacher

شخصیت یک معلم

personated a doctor

شخصیت یک پزشک

personated a lawyer

شخصیت یک وکیل

جملات نمونه

he personated a famous actor at the party.

او شخصیتی از یک بازیگر مشهور را در مهمانی ایفا کرد.

she personated her friend to play a prank.

او برای شوخی کردن، نقش دوست خود را ایفا کرد.

the thief personated a police officer to gain access.

سارق برای دسترسی، نقش یک افسر پلیس را ایفا کرد.

in the play, he personated multiple characters.

در نمایش، او چندین شخصیت را ایفا کرد.

they personated the president during the protest.

آنها در جریان اعتراض، نقش رئیس جمهور را ایفا کردند.

he often personated historical figures for educational purposes.

او اغلب برای اهداف آموزشی، نقش چهره های تاریخی را ایفا می کرد.

they personated characters from their favorite movie.

آنها نقش شخصیت های فیلم مورد علاقه خود را ایفا کردند.

the actor was praised for how well he personated the role.

بازیگر به خاطر اینکه چقدر خوب نقش را ایفا کرد مورد تحسین قرار گرفت.

he personated a famous scientist in the documentary.

او در مستند، نقش یک دانشمند مشهور را ایفا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید