disguised as
ظاهر فریبنده
disguised identity
هویت پنهان
disguised threat
تهدید پنهان
disguised motives
انگیزههای پنهان
disguised intentions
قصد پنهان
disguised appearance
ظاهر فریبنده
disguised smile
لبخند پنهان
disguised feelings
احساسات پنهان
disguised danger
خطر پنهان
disguised warning
هشدار پنهان
the spy was disguised as a tourist to avoid detection.
جاسوس خود را به عنوان یک توریست جا داده بود تا از شناسایی جلوگیری کند.
she disguised her true feelings behind a smile.
او احساسات واقعی خود را پشت یک لبخند پنهان کرد.
the thief disguised himself in a police uniform.
سارق خود را در لباس پلیس جا زد.
he disguised his voice to prank his friend.
او برای شوخی با دوستش صدای خود را تغییر داد.
they disguised the truth with elaborate lies.
آنها حقیقت را با دروغهای پیچیده پنهان کردند.
in the play, she disguised herself as a man.
در نمایش، او خود را به عنوان یک مرد جا زد.
the artist disguised the flaws in her painting.
هنرمند نقصهای نقاشی خود را پنهان کرد.
he was disguised as a famous celebrity for the event.
او برای این رویداد به عنوان یک چهره مشهور جا زده بود.
she cleverly disguised the gift to surprise him.
او به طور باهوشانه هدیه را پنهان کرد تا او را غافلگیر کند.
the villain disguised his evil intentions behind charm.
شرور اهداف شیطانی خود را پشت جذابیت پنهان کرد.
disguised as
ظاهر فریبنده
disguised identity
هویت پنهان
disguised threat
تهدید پنهان
disguised motives
انگیزههای پنهان
disguised intentions
قصد پنهان
disguised appearance
ظاهر فریبنده
disguised smile
لبخند پنهان
disguised feelings
احساسات پنهان
disguised danger
خطر پنهان
disguised warning
هشدار پنهان
the spy was disguised as a tourist to avoid detection.
جاسوس خود را به عنوان یک توریست جا داده بود تا از شناسایی جلوگیری کند.
she disguised her true feelings behind a smile.
او احساسات واقعی خود را پشت یک لبخند پنهان کرد.
the thief disguised himself in a police uniform.
سارق خود را در لباس پلیس جا زد.
he disguised his voice to prank his friend.
او برای شوخی با دوستش صدای خود را تغییر داد.
they disguised the truth with elaborate lies.
آنها حقیقت را با دروغهای پیچیده پنهان کردند.
in the play, she disguised herself as a man.
در نمایش، او خود را به عنوان یک مرد جا زد.
the artist disguised the flaws in her painting.
هنرمند نقصهای نقاشی خود را پنهان کرد.
he was disguised as a famous celebrity for the event.
او برای این رویداد به عنوان یک چهره مشهور جا زده بود.
she cleverly disguised the gift to surprise him.
او به طور باهوشانه هدیه را پنهان کرد تا او را غافلگیر کند.
the villain disguised his evil intentions behind charm.
شرور اهداف شیطانی خود را پشت جذابیت پنهان کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید