they receive financial support from philanthropic bodies.
آنها از نهادهای خیریه حمایت مالی دریافت می کنند.
She’s known for her philanthropic work in the community.
او به خاطر فعالیت های خیریه اش در جامعه شناخته شده است.
a philanthropic society.See Synonyms at benevolent
یک انجمن نیکوخواهانه. به مترادفها در نیکخواه نگاه کنید
philanthropic contributions. See also Synonyms at kind 1
اهدای خیریه. همچنین به مترادف ها در بخش "نوع" 1 مراجعه کنید.
C. Hit the road in your old sweats and tennies, confident that your philanthropic spirit will wow him.
C. با لباس های قدیمی و راحت خود راه را شروع کنید، با اطمینان از اینکه روحیه خیریه شما او را تحت تاثیر قرار می دهد.
they receive financial support from philanthropic bodies.
آنها از نهادهای خیریه حمایت مالی دریافت می کنند.
She’s known for her philanthropic work in the community.
او به خاطر فعالیت های خیریه اش در جامعه شناخته شده است.
a philanthropic society.See Synonyms at benevolent
یک انجمن نیکوخواهانه. به مترادفها در نیکخواه نگاه کنید
philanthropic contributions. See also Synonyms at kind 1
اهدای خیریه. همچنین به مترادف ها در بخش "نوع" 1 مراجعه کنید.
C. Hit the road in your old sweats and tennies, confident that your philanthropic spirit will wow him.
C. با لباس های قدیمی و راحت خود راه را شروع کنید، با اطمینان از اینکه روحیه خیریه شما او را تحت تاثیر قرار می دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید