benevolent

[ایالات متحده]/bəˈnevələnt/
[بریتانیا]/bəˈnevələnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مهربان; نشان دادن نیک‌خواهی و مهربانی نسبت به دیگران.

جملات نمونه

a benevolent contributor.

یک کمک کننده نیکو.

a philanthropic society.See Synonyms at benevolent

یک انجمن نیکوخواهانه. به مترادف‌ها در نیک‌خواه نگاه کنید

a charitable organization.See Synonyms at benevolent

یک سازمان خیریه. به مترادف‌ها در نیک‌خواه نگاه کنید

Colonel Moore was benevolent but no pushover.

سرتیپ مور خوش‌رفتار بود اما دست‌نشانده نبود.

has a benevolent nature;

طبعی نیکو دارد;

a benevolent fund for retired actors

یک صندوق نیکو برای بازیگران بازنشسته

They organized a benevolent institution to help the poor and disabled.

آنها یک موسسه نیکو برای کمک به فقرا و معلولان سازماندهی کردند.

He was a benevolent old man, he wouldn't hurt a fly.

او یک مرد پیر خوش‌رفتار بود، به هیچ حشره‌ای آسیب نمی‌رساند.

He is always benevolent towards his countryman.

او همیشه نسبت به هموطنانش خوش‌رفتار است.

His benevolent nature prevented him from refusing any beggar who accosted him.

طبع خیرخواهانه او از پذیرش هر گدایی که مزاحم او می‌شد، جلوگیری کرد.

نمونه‌های واقعی

So your dragon... It's god. It's kind, It's benevolent? Yeah.

پس اژدهای شما... او خداست. او مهربان، خیرخواه و نیک است؟ آره.

منبع: BBC documentary "Chinese New Year"

But the regime's motives are hardly benevolent.

اما انگیزه‌های رژیم به سختی خیرخواهانه است.

منبع: The Economist (Summary)

Sometimes, that was benevolent exclusion of the Vietnamese.

گاهی اوقات، آن حذف خیرخواهانه ویتنامی‌ها بود.

منبع: PBS Interview Social Series

But Protestants took a less benevolent view of family.

اما پروتستان‌ها دیدگاهی کمتر خیرخواهانه نسبت به خانواده داشتند.

منبع: Cultural Discussions

And besides, we would programme the computer to be benevolent.

و در ضمن، ما کامپیوتر را برنامه ریزی می کردیم تا خیرخواهانه باشد.

منبع: 6 Minute English

After that we heard benevolent, which means kind and helpful.

بعد از آن ما کلمه خیرخواهانه را شنیدیم، به این معنی مهربان و مفید.

منبع: 6 Minute English

Name a person famous for being benevolent, Dan.

یک فرد مشهور به داشتن خیرخواهی را نام ببرید، دان.

منبع: 6 Minute English

He's the squidgy, benevolent way in which Harry will get there.

او راه حل نرم و خیرخواهانه ای است که هری به آنجا خواهد رسید.

منبع: Exciting moments of Harry Potter

The free food was given to a beggar by a benevolent person.

غذا رایگان به یک گدا توسط یک فرد خیرخواه داده شد.

منبع: Liu Yi's breakthrough of 5000 English vocabulary words.

But for Dante to reach benevolent salvation, he must first find his way through Hell.

اما برای رسیدن دانته به رستگاری خیرخواهانه، ابتدا باید راه خود را از جهنم پیدا کند.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید