photographic

[ایالات متحده]/ˌfəʊtəˈɡræfɪk/
[بریتانیا]/ˌfoʊtəˈɡræfɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به عکاسی؛ ;دارای حافظه دقیق.

عبارات و ترکیب‌ها

photographic equipment

تجهیزات عکاسی

photographic memory

حافظه تصویری

photographic exhibition

نمایشگاه عکس

photographic art

هنر عکاسی

photographic technique

تکنیک عکاسی

photographic paper

کاغذ عکاسی

photographic film

فیلم عکاسی

photographic plate

صفحه عکاسی

photographic emulsion

امولسیون عکاسی

photographic process

فرآیند عکاسی

photographic camera

دوربین عکاسی

photographic negative

نگاتیو عکاسی

photographic studio

استودیو عکاسی

جملات نمونه

the development of photographic films

توسعه فیلم های عکاسی.

overtime a photographic exposure.

اضافه کاری یک نوردهی عکاسی

a sharp photographic image.

تصویری واضح و شارپ

I belong to a photographic club.

من به یک باشگاه عکاسی تعلق دارم.

photographic compositing by computer.

ترکیب عکس توسط کامپیوتر

the negative image on a photographic plate

تصویر منفی روی صفحه عکاسی

the action of light on photographic film

عمل نور بر روی فیلم عکاسی

photographic equipment costs a devil of a lot.

تجهیزات عکاسی بسیار گران هستند.

additives for photographic emulsion

مواد افزودنی برای امولسیون عکاسی

The quality of a photographic reproduction decreases with time.

کیفیت بازتولید عکس با گذشت زمان کاهش می یابد.

she doped the surface with photographic emulsion.

او سطح را با امولسیون عکاسی دوزه‌خوری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید