photographist

[ایالات متحده]/ˈfəʊtəˌɡræfɪst/
[بریتانیا]/ˈfoʊtəˌɡræfɪst/

ترجمه

n. شخصی که به طور حرفه‌ای عکاسی می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

professional photographist

عکاس حرفه‌ای

famous photographist

عکاس مشهور

talented photographist

عکاس با استعداد

renowned photographist

عکاس مشهور و شناخته شده

skilled photographist

عکاس ماهر

local photographist

عکاس محلی

emerging photographist

عکاس نوظهور

creative photographist

عکاس خلاق

freelance photographist

عکاس آزاد

experienced photographist

عکاس با تجربه

جملات نمونه

she hired a professional photographist for her wedding.

او یک عکاس حرفه‌ای را برای عروسی‌اش استخدام کرد.

the photographist captured the beauty of the landscape.

عکاس زیبایی منظره را به تصویر کشید.

he studied photography to become a successful photographist.

او برای تبدیل شدن به یک عکاس موفق، عکاسی را مطالعه کرد.

the photographist specializes in portrait photography.

عکاس در عکاسی پرتره تخصص دارد.

she admires the work of famous photographists.

او آثار عکاسان مشهور را تحسین می‌کند.

after years of practice, he became a well-known photographist.

پس از سال‌ها تمرین، او به یک عکاس شناخته شده تبدیل شد.

the photographist uses natural light for his photos.

عکاس برای عکس‌هایش از نور طبیعی استفاده می‌کند.

many photographists share their work on social media.

بسیاری از عکاسان آثار خود را در رسانه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذارند.

she dreams of becoming a travel photographist.

او رویای تبدیل شدن به یک عکاس سفر را دارد.

the photographist's portfolio includes various styles.

نمونه کار عکاس شامل سبک‌های مختلفی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید