cameraman

[ایالات متحده]/'kæmrəmən/
[بریتانیا]/'kæmrəmən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عکاس برای تلویزیون، فیلم و غیره.
Word Forms
جمعcameramen

جملات نمونه

The cameraman captured stunning images of the sunset.

تصویرساز تصاویر خیره‌کننده از غروب خورشید را ضبط کرد.

The cameraman adjusted the focus before starting to film.

تصویرساز قبل از شروع فیلمبرداری، فوکوس را تنظیم کرد.

The talented cameraman won an award for his documentary work.

تصویرساز با استعداد برنده جایزه ای برای کار مستندسازی خود شد.

The cameraman followed the action closely to get the best shots.

تصویرساز برای گرفتن بهترین نماها، به طور دقیق از صحنه ها دنبال کرد.

The cameraman needs to have a steady hand for smooth filming.

تصویرساز باید دست ثابت برای فیلمبرداری روان داشته باشد.

The cameraman used a drone to capture aerial footage.

تصویرساز از پهپاد برای ضبط تصاویر هوایی استفاده کرد.

The cameraman's equipment includes a high-quality camera and tripod.

تجهیزات تصویرساز شامل یک دوربین با کیفیت بالا و سه‌ پایه است.

The cameraman worked tirelessly to get the perfect shot.

تصویرساز برای گرفتن عکس کامل خسته کننده کار کرد.

The cameraman's job is to visually document events and stories.

کار تصویرساز مستندسازی بصری رویدادها و داستان ها است.

The cameraman collaborated with the director to achieve the desired visual style.

تصویرساز با کارگردان همکاری کرد تا به سبک بصری دلخواه دست یابد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید