piloted

[ایالات متحده]/ˈpaɪlətɪd/
[بریتانیا]/ˈpaɪlɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کنترل شده توسط یک خلبان؛ مجهز به شیر خلبانی؛ توسط یک شخص سرنشین یا اداره شده

عبارات و ترکیب‌ها

piloted project

پروژه آزمایشی

piloted program

برنامه آزمایشی

piloted initiative

سرمایه‌گذاری آزمایشی

piloted test

آزمایش آزمایشی

piloted strategy

استراتژی آزمایشی

piloted study

مطالعه آزمایشی

piloted system

سیستم آزمایشی

piloted phase

فاز آزمایشی

piloted approach

رویکرد آزمایشی

piloted solution

راه حل آزمایشی

جملات نمونه

the new software was piloted in a few departments.

نرم‌افزار جدید در چند بخش به صورت آزمایشی اجرا شد.

she piloted the project to success with her leadership.

او با رهبری خود پروژه را با موفقیت هدایت کرد.

they piloted the new marketing strategy for a month.

آنها استراتژی بازاریابی جدید را برای یک ماه به صورت آزمایشی اجرا کردند.

the team piloted several experiments before the final decision.

تیم قبل از تصمیم نهایی، چندین آزمایش را به صورت آزمایشی انجام داد.

the initiative was piloted in urban areas first.

ابتکار عمل ابتدا در مناطق شهری به صورت آزمایشی اجرا شد.

he piloted the aircraft through challenging weather conditions.

او هواپیما را در شرایط آب و هوایی دشوار هدایت کرد.

the new curriculum was piloted in selected schools.

برنامه درسی جدید در مدارس منتخب به صورت آزمایشی اجرا شد.

she piloted the discussion towards a productive outcome.

او بحث را به سمت یک نتیجه‌گیری سازنده هدایت کرد.

the company piloted a remote work program last year.

شرکت سال گذشته یک برنامه کار از راه دور را به صورت آزمایشی اجرا کرد.

he successfully piloted the boat through the narrow channel.

او با موفقیت قایق را از طریق کانال باریک هدایت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید