pinna

[ایالات متحده]/ˈpɪnə/
[بریتانیا]/ˈpɪnə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بال‌ها، باله‌ها، یا اندام‌های مشابه؛ لبه گوش؛ ساختار شبیه به برگ؛ باله یا اندام مشابه؛ گوشواره
Word Forms
جمعpinnas

عبارات و ترکیب‌ها

pinna structure

ساختار گوش میانی

pinna shape

شکل گوش میانی

pinna function

عملکرد گوش میانی

pinna anatomy

آناتومی گوش میانی

pinna size

اندازه گوش میانی

pinna development

توسعه گوش میانی

pinna position

موقعیت گوش میانی

pinna measurement

اندازه گیری گوش میانی

pinna sensitivity

حساسیت گوش میانی

pinna repair

ترمیم گوش میانی

جملات نمونه

the pinna helps to collect sound waves.

پinna به جمع‌آوری امواج صوتی کمک می‌کند.

she adjusted the pinna of her headphones.

او پinna هدفون‌های خود را تنظیم کرد.

the pinna plays a crucial role in hearing.

پinna نقش مهمی در شنوایی دارد.

his pinna was pierced for an earring.

پinna او برای گوشواره سوراخ شده بود.

animals have different shapes of pinna.

حیوانات شکل‌های مختلفی از پinna دارند.

the doctor examined the pinna for any infections.

پزشک پinna را برای بررسی هرگونه عفونت معاینه کرد.

the pinna can enhance directional hearing.

پinna می‌تواند شنوایی جهت‌دار را افزایش دهد.

her pinna was red from the cold.

پinna او به دلیل سرما قرمز شده بود.

he has a unique pinna structure.

او یک ساختار پinna منحصر به فرد دارد.

understanding the pinna's function is important.

درک عملکرد پinna مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید