pinpointed

[ایالات متحده]/ˈpɪnˌpɔɪntɪd/
[بریتانیا]/ˈpɪnˌpɔɪntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به دقت شناسایی یا توصیف کردن؛ به طور دقیق چیزی را پیدا کردن

عبارات و ترکیب‌ها

pinpointed location

محل دقیق

pinpointed target

هدف دقیق

pinpointed issue

مشکل دقیق

pinpointed problem

مشکل دقیق

pinpointed area

منطقه دقیق

pinpointed cause

علت دقیق

pinpointed data

اطلاعات دقیق

pinpointed time

زمان دقیق

pinpointed source

منبع دقیق

pinpointed detail

جزئیات دقیق

جملات نمونه

we pinpointed the source of the problem.

ما منبع مشکل را شناسایی کردیم.

the detective pinpointed the suspect's location.

مامور پلیس محل اختفای مظنون را شناسایی کرد.

can you pinpoint the exact date of the event?

آیا می توانید تاریخ دقیق رویداد را مشخص کنید؟

researchers have pinpointed the gene responsible for the disease.

محققان ژنی را که مسئول بیماری است، شناسایی کرده اند.

she pinpointed the key issues during the meeting.

او مسائل کلیدی را در طول جلسه مشخص کرد.

they pinpointed the areas that need improvement.

آنها مناطقی را که نیاز به بهبود دارند، مشخص کردند.

he pinpointed the best strategy to win the game.

او بهترین استراتژی برای برنده شدن در بازی را مشخص کرد.

we need to pinpoint our target audience.

ما باید مخاطب هدف خود را مشخص کنیم.

the report pinpointed several risks involved.

گزارش چندین خطر احتمالی را نشان داد.

she was able to pinpoint the mistake in the calculations.

او توانست اشتباه در محاسبات را مشخص کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید