obscured

[ایالات متحده]/əbˈskjʊəd/
[بریتانیا]/əbˈskjʊrd/

ترجمه

v. پنهان، پوشیده؛ مبهم یا گیج کننده؛ (گذشته فعل و فعل تفدیلی از obscure) کمتر مهم
adj. پنهان، پوشیده، یا به وضوح قابل مشاهده نیست

عبارات و ترکیب‌ها

obscured view

دید تار

obscured meaning

معنای مبهم

obscured by fog

به دلیل مه محو

obscured details

جزئیات مبهم

obscured light

نور محو

obscured past

گذشته تار

obscured future

آینده تار

جملات نمونه

the view from the top was obscured by thick fog.

منظره از بالای قله به دلیل مه غلیظ پوشیده شده بود.

her face was partially obscured by a wide-brimmed hat.

چهره او تا حدودی توسط یک کلاه لبه‌دار پهن پوشیده شده بود.

the meaning of the poem was obscured by its complex language.

معنای شعر به دلیل زبان پیچیده آن مبهم بود.

the streetlight's beam was obscured by the rain.

نور چراغ خیابان توسط باران پوشیده شده بود.

his motives remained obscured throughout the investigation.

اهداف او در طول تحقیقات مبهم باقی ماند.

the path was obscured by fallen leaves.

مسیر توسط برگ‌های ریخته شده پوشیده شده بود.

the truth was obscured by deliberate misinformation.

حقیقت توسط اطلاعات نادرست عمدی مبهم شده بود.

the details of the deal were deliberately obscured.

جزئیات معامله به طور عمدی مبهم بود.

the window was obscured with dirt and grime.

پنجره با خاک و کثیفی پوشیده شده بود.

the speaker's voice was obscured by the microphone feedback.

صدای سخنران به دلیل بازخورد میکروفون مبهم بود.

the future remained obscured, full of uncertainty.

آینده مبهم باقی ماند، پر از عدم قطعیت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید