piscivore

[ایالات متحده]/ˈpɪsɪvɔː/
[بریتانیا]/ˈpɪsɪˌvɔr/

ترجمه

n. حیوانی که عمدتاً بر روی ماهی تغذیه می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

piscivore diet

رژیم غذایی ماهی‌خوار

piscivore species

گونه‌های ماهی‌خوار

piscivore behavior

رفتار ماهی‌خوار

piscivore fish

ماهی‌های ماهی‌خوار

piscivore predator

شکارچی ماهی‌خوار

piscivore feeding

تغذیه ماهی‌خوار

piscivore niche

جایگاه ماهی‌خوار

piscivore adaptation

سازگاری ماهی‌خوار

piscivore community

جامعه ماهی‌خوار

piscivore habitat

زیستگاه ماهی‌خوار

جملات نمونه

the shark is a well-known piscivore.

شार्क‌ها شناخته‌شده‌ترین ماهی‌خوار هستند.

piscivores play a crucial role in aquatic ecosystems.

ماهی‌خواران نقش حیاتی در اکوسیستم‌های آبزی ایفا می‌کنند.

many birds are piscivores, hunting fish in rivers and lakes.

بسیاری از پرندگان ماهی‌خوار هستند و ماهی‌ها را در رودخانه‌ها و دریاچه‌ها شکار می‌کنند.

the presence of piscivores can indicate a healthy water body.

وجود ماهی‌خواران می‌تواند نشان‌دهنده سلامت یک اکوسیستم آبی باشد.

some reptiles are also classified as piscivores.

برخی از خزندگان نیز به عنوان ماهی‌خوار طبقه‌بندی می‌شوند.

piscivores can influence the population dynamics of their prey.

ماهی‌خواران می‌توانند بر پویایی جمعیت طعمه خود تأثیر بگذارند.

in the food chain, piscivores are often top predators.

در زنجیره غذایی، ماهی‌خواران اغلب شکارچیان بالایی هستند.

understanding the diet of piscivores helps in conservation efforts.

درک رژیم غذایی ماهی‌خواران به تلاش‌های حفاظتی کمک می‌کند.

piscivores are adapted to efficiently catch and consume fish.

ماهی‌خواران برای به دام انداختن و مصرف کارآمد ماهی سازگار شده‌اند.

the study focused on the feeding habits of various piscivores.

این مطالعه بر عادات تغذیه‌ای ماهی‌خواران مختلف متمرکز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید