pivotal

[ایالات متحده]/ˈpɪvətl/
[بریتانیا]/ˈpɪvətl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به عنوان محور عمل کردن، حیاتی، کلیدی.

عبارات و ترکیب‌ها

pivotal moment

لحظه سرنوشت‌ساز

pivotal role

نقش تعیین‌کننده

pivotal decision

تصمیم سرنوشت‌ساز

pivotal figure

شخصیت تاثیرگذار

جملات نمونه

a sliding or pivotal motion.

حرکت لغزنده یا لولایی

play a pivotal role in the transitional process.

نقش حیاتی در فرآیند گذار ایفا کردن

The subiculum is the pivotal output region of hippocampal formation.

هیپوکامپ، زیربخش هیپوکامپال، ناحیه خروجی حیاتی است.

The pivotal moment in the movie was when the main character made a life-changing decision.

لحظه سرنوشت‌ساز فیلم زمانی بود که شخصیت اصلی تصمیم مهمی در زندگی گرفت.

Effective communication skills are pivotal in building strong relationships.

مهارت‌های ارتباطی موثر در ایجاد روابط قوی حیاتی هستند.

Her role was pivotal to the success of the project.

نقش او برای موفقیت پروژه حیاتی بود.

Education is pivotal in shaping a child's future.

آموزش برای شکل دادن به آینده کودک حیاتی است.

Teamwork is pivotal for achieving organizational goals.

همکاری برای دستیابی به اهداف سازمانی حیاتی است.

Having a clear vision is pivotal for entrepreneurs.

داشتن یک دیدگاه روشن برای کارآفرینان حیاتی است.

The pivotal point of the discussion was when they reached a consensus.

نقطه اوج بحث زمانی بود که به توافق رسیدند.

Trust is pivotal in any relationship.

اعتماد در هر رابطه‌ای حیاتی است.

The pivotal issue in the debate was the impact of climate change.

مسئله اصلی در مناظره تأثیر تغییرات آب و هوایی بود.

Innovation is pivotal for staying competitive in the market.

نوآوری برای رقابتی ماندن در بازار حیاتی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید