planlessness fear
ترس از عدم برنامه ریزی
accept planlessness
پذیرش عدم برنامه ریزی
planlessness exists
عدم برنامه ریزی وجود دارد
face planlessness
مقابله با عدم برنامه ریزی
planlessness leads
عدم برنامه ریزی منجر می شود
planlessness caused
عدم برنامه ریزی باعث شده است
planlessness results
عدم برنامه ریزی نتیجه می شود
planlessness shows
عدم برنامه ریزی نشان می دهد
planlessness means
عدم برنامه ریزی به معنای
planlessness remains
عدم برنامه ریزی باقی می ماند
the planlessness of the project worried the stakeholders.
بیبرنامگی پروژه سهامداران را نگران کرد.
his planlessness led to many missed deadlines.
بیبرنامگی او منجر به گذشتن بسیاری از مهلتها شد.
we cannot tolerate such planlessness in this department.
ما در این بخش چنین بیبرنامگی را قبول نمیکنیم.
the planlessness of the marketing campaign was evident.
بیبرنامگی کمپین تبلیغاتی آشکار بود.
the planlessness resulted in wasted resources.
بیبرنامگی منجر به هدر رفتن منابع شد.
the planlessness shown by the team was disappointing.
بیبرنامگی نشان داده شده توسط تیم خیانتآمیز بود.
i was surprised by the planlessness of her approach.
من از بیبرنامگی رویکرد او شگفتزده شدم.
the planlessness of the initial design caused problems later.
بیبرنامگی طراحی اولیه مشکلاتی را در آینده ایجاد کرد.
such planlessness is unacceptable in a professional setting.
چنین بیبرنامگی در یک محیط حرفهای قابل قبول نیست.
the report highlighted the planlessness of the entire operation.
گزارش بیبرنامگی کلیه فعالیتها را تاکید کرد.
we need to address the planlessness in our planning process.
ما نیاز داریم که بیبرنامگی در فرآیند برنامهریزی ما را بررسی کنیم.
planlessness fear
ترس از عدم برنامه ریزی
accept planlessness
پذیرش عدم برنامه ریزی
planlessness exists
عدم برنامه ریزی وجود دارد
face planlessness
مقابله با عدم برنامه ریزی
planlessness leads
عدم برنامه ریزی منجر می شود
planlessness caused
عدم برنامه ریزی باعث شده است
planlessness results
عدم برنامه ریزی نتیجه می شود
planlessness shows
عدم برنامه ریزی نشان می دهد
planlessness means
عدم برنامه ریزی به معنای
planlessness remains
عدم برنامه ریزی باقی می ماند
the planlessness of the project worried the stakeholders.
بیبرنامگی پروژه سهامداران را نگران کرد.
his planlessness led to many missed deadlines.
بیبرنامگی او منجر به گذشتن بسیاری از مهلتها شد.
we cannot tolerate such planlessness in this department.
ما در این بخش چنین بیبرنامگی را قبول نمیکنیم.
the planlessness of the marketing campaign was evident.
بیبرنامگی کمپین تبلیغاتی آشکار بود.
the planlessness resulted in wasted resources.
بیبرنامگی منجر به هدر رفتن منابع شد.
the planlessness shown by the team was disappointing.
بیبرنامگی نشان داده شده توسط تیم خیانتآمیز بود.
i was surprised by the planlessness of her approach.
من از بیبرنامگی رویکرد او شگفتزده شدم.
the planlessness of the initial design caused problems later.
بیبرنامگی طراحی اولیه مشکلاتی را در آینده ایجاد کرد.
such planlessness is unacceptable in a professional setting.
چنین بیبرنامگی در یک محیط حرفهای قابل قبول نیست.
the report highlighted the planlessness of the entire operation.
گزارش بیبرنامگی کلیه فعالیتها را تاکید کرد.
we need to address the planlessness in our planning process.
ما نیاز داریم که بیبرنامگی در فرآیند برنامهریزی ما را بررسی کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید