pleno

[ایالات متحده]/ˈpliːnəʊ/
[بریتانیا]/ˈpliːnoʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جلسه ای که تمام اعضای آن حاضرند؛ جمعیت کامل
adj. کامل؛ تمام؛ پر

جملات نمونه

the country reached pleno empleo for the first time in decades.

کشور برای اولین بار در دهه‌ها به حالت کار تمام‌کاری رسید.

the board was given plenos poderes to restructure the company.

هیئت مدیره به قدرت کامل برای بازسازی شرکت داده شد.

the conference concluded with a sesión plenaria on friday.

کنفرانس با یک جلسه کامل در پنجشنبه پایان یافت.

the engine runs at pleno rendimiento day and night.

موتور در حالت کارکرد کامل 24 ساعته کار می‌کند.

she experienced life in plenitud after retirement.

او پس از بازنشستگی زندگی را در حالت کامل تجربه کرد.

the mayor has plena autoridad to enforce the new laws.

شهردار دارای اختیار کامل برای اجرای قوانین جدید است.

the team achieved plena satisfacción with the project results.

تیم با نتایج پروژه رضایت کاملی داشت.

the parliament exercised pleno poder during the emergency.

پارلمان در حین فراگیری اضطراری قدرت کامل را به کار گرفت.

the tree was in pleno florecer during the spring.

در بهار درخت در حالت گل‌گشایی کامل بود.

the student has plena confianza in her abilities.

دانش‌آموز در مورد توانایی‌های خود اعتماد کامل دارد.

the company operates at pleno rendimiento to fulfill orders.

شرکت با کارکرد کامل به منظور انجام سفارشات کار می‌کند.

the committee held a sesión plenaria to discuss the budget.

کمیته یک جلسه کامل برای بحث بودجه برگزار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید