porblems

[ایالات متحده]/ˈprɒbləmz/
[بریتانیا]/ˈprɑːbləmz/

ترجمه

n. جمع problem؛ مسائل یا پرسش‌هایی که باید حل یا برخورد شوند؛ دشواری‌ها یا مشکلات

جملات نمونه

we need to solve these problems immediately.

ما باید این مشکلات را فورا حل کنیم.

he has many problems at work.

او در کار بسیاری از مشکلات دارد.

they face serious problems in the project.

آنها در پروژه با مشکلات جدی مواجه هستند.

the new policy may cause problems.

سیاست جدید ممکن است مشکلاتی ایجاد کند.

several problems arose during the meeting.

در جلسه چندین مشکل پیش آمد.

technical problems prevented the system from working.

مشکلات فنی از کار افتادن سیستم جلوگیری کرد.

she has health problems.

او مشکلات سلامتی دارد.

they are dealing with financial problems.

آنها با مشکلات مالی سروکار دارند.

we must address these problems carefully.

ما باید این مشکلات را با دقت مورد بررسی قرار دهیم.

the company overcame all its problems.

شرکت تمام مشکلات خود را غلبه کرد.

there are problems in the communication system.

در سیستم ارتباطی مشکلاتی وجود دارد.

minor problems can become serious ones.

مشکلات کوچک می‌توانند جدی شوند.

i have problems with my computer.

من با کامپیوترم مشکل دارم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید