possessives

[ایالات متحده]/pəˈzɛsɪv/
[بریتانیا]/pəˈzɛsɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کلمات یا اشکالی که مالکیت را نشان می‌دهند؛ حالت داشتن یا مالکیت چیزی؛ تمایل قوی به داشتن؛ صفت‌های مالکیت در دستور زبان

عبارات و ترکیب‌ها

my possessives

صاحبیت من

his possessives

صاحبیت او

her possessives

صاحبیت او

their possessives

صاحبیت آنها

its possessives

صاحبیت آن

our possessives

صاحبیت ما

your possessives

صاحبیت شما

common possessives

صاحبیت رایج

plural possessives

صاحبیت جمع

singular possessives

صاحبیت مفرد

جملات نمونه

her possessives often lead to misunderstandings.

مالکیت او اغلب منجر به سوء تفاهم می شود.

he has a strong sense of possessives in relationships.

او در روابط احساس قوی نسبت به مالکیت دارد.

possessives can create tension between friends.

مالکیت می تواند باعث ایجاد تنش بین دوستان شود.

understanding possessives is key to healthy communication.

درک مالکیت برای برقراری ارتباط سالم ضروری است.

she expressed her possessives through her actions.

او مالکیت خود را از طریق اعمال خود نشان داد.

possessives can sometimes be mistaken for love.

مالکیت گاهی اوقات می تواند با عشق اشتباه گرفته شود.

he struggled with his possessives in the relationship.

او در رابطه با مالکیت خود دست و پنجه نرم کرد.

they discussed the impact of possessives on their friendship.

آنها تأثیر مالکیت بر دوستی خود را مورد بحث قرار دادند.

possessives can hinder personal growth.

مالکیت می تواند رشد شخصی را مختل کند.

her possessives made it hard for her to trust others.

مالکیت او باعث شد که اعتماد کردن به دیگران برایش سخت باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید