| جمع | possessors |
his father was the possessor of a considerable fortune.
پدرش مالک ثروت قابل توجهی بود.
He is the fortunate possessor of a fine singing voice.
او صاحب خوشبختی یک صدای خوانندگی خوب است.
Diligence and thrift made him a possessor of warm fortunes.
تلاش و قناعت او را به صاحب ثروتهای گرم تبدیل کرد.
possessor of rare artifacts
مالک آثار باستانی کمیاب
possessor of valuable information
مالک اطلاعات ارزشمند
his father was the possessor of a considerable fortune.
پدرش مالک ثروت قابل توجهی بود.
He is the fortunate possessor of a fine singing voice.
او صاحب خوشبختی یک صدای خوانندگی خوب است.
Diligence and thrift made him a possessor of warm fortunes.
تلاش و قناعت او را به صاحب ثروتهای گرم تبدیل کرد.
possessor of rare artifacts
مالک آثار باستانی کمیاب
possessor of valuable information
مالک اطلاعات ارزشمند
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید