pragmatic

[ایالات متحده]/præɡˈmætɪk/
[بریتانیا]/præɡˈmætɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عملی; واقع‌گرایانه; عمل‌گرایانه.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

pragmatic approach

رویکرد کاربردی

pragmatic solution

راه حل کاربردی

pragmatic decision

تصمیم کاربردی

pragmatic thinking

تفکر کاربردی

pragmatic attitude

نگرش کاربردی

pragmatic competence

شایستگی کاربردی

pragmatic failure

شکست کاربردی

جملات نمونه

She is known for her pragmatic approach to problem-solving.

او به خاطر رویکرد عمل‌گرایانه خود در حل مسئله شناخته شده است.

A pragmatic solution is needed to address this issue.

برای رسیدگی به این مشکل به یک راه حل عمل‌گرایانه نیاز است.

He has a pragmatic attitude towards his career.

او نگرش عمل‌گرایانه ای نسبت به شغل خود دارد.

The company's success is attributed to its pragmatic business strategies.

موفقیت شرکت به دلیل استراتژی های کسب و کار عمل‌گرایانه آن نسبت داده می شود.

In politics, a pragmatic approach is often necessary to achieve goals.

در سیاست، یک رویکرد عمل‌گرایانه اغلب برای دستیابی به اهداف ضروری است.

She believes in taking a pragmatic approach to investing in the stock market.

او معتقد است که برای سرمایه گذاری در بازار سهام باید از یک رویکرد عمل‌گرایانه استفاده کرد.

The team leader's pragmatic decision-making skills have led to project success.

مهارت های تصمیم گیری عمل‌گرایانه رهبر تیم منجر به موفقیت پروژه شده است.

A pragmatic approach is crucial when dealing with complex issues.

یک رویکرد عمل‌گرایانه در برخورد با مسائل پیچیده بسیار مهم است.

The pragmatic candidate focused on realistic policy proposals during the debate.

نامزد عمل‌گرایانه در طول مناظره بر ارائه پیشنهادات سیاستی واقع بینانه تمرکز کرد.

The pragmatic teacher tailored her lessons to meet the students' needs.

معلم عمل‌گرایانه دروس خود را متناسب با نیازهای دانش آموزان تنظیم کرد.

نمونه‌های واقعی

I am a dreamer, but I'm also extremely pragmatic.

من یک رویاپردازم، اما من همچنین بسیار واقع‌گرا هستم.

منبع: Environment and Science

On public services the Nordics have been similarly pragmatic.

در خدمات عمومی، کشورهای اسکاندیناوی نیز به طور مشابه واقع‌گرا بوده‌اند.

منبع: The Economist - Comprehensive

Palestinians are pragmatic when it comes to social care.

فلسطینی‌ها در مورد مراقبت‌های اجتماعی واقع‌گرا هستند.

منبع: The Economist - Arts

Frustrated, she took the gutsy decision to go back to the same college and study something more pragmatic.

ناامید، او تصمیم جسورانه ای برای بازگشت به همان دانشگاه و تحصیل در رشته ای کاربردی تر گرفت.

منبع: The Economist (Summary)

Amy Farrah Fowler, that's the most pragmatic thing anyone has ever said to me.

امی فرح فاولر، این کاربردی ترین چیزی است که کسی تا به حال با من گفته است.

منبع: The Big Bang Theory Season 4

" You think I'm being too pragmatic."

" فکر می کنید من بیش از حد واقع گرایانه رفتار می کنم."

منبع: Spider-Man: No Way Home

They generally take a starkly pragmatic view of politics.

آنها به طور کلی دیدگاهی واقع گرایانه از سیاست ها دارند.

منبع: The Economist (Summary)

Be pragmatic, don't touch those pages.

واقع‌بین باشید، به آن صفحات دست نزنید.

منبع: Learn English with Matthew.

Individually, China's actions can be seen as pragmatic reactions to different pressures.

به طور جداگانه، اقدامات چین را می توان به عنوان واکنش های واقع گرایانه به فشارهای مختلف در نظر گرفت.

منبع: The Economist - China

Some take a pragmatic view of holiday business, like roasted chestnuts vendor Galina.

برخی از افراد، تجارت تعطیلات را به دیدگاه کاربردی نگاه می کنند، مانند فروشنده چستنوت کبابی، گلینا.

منبع: VOA Standard December 2014 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید