prelim

[ایالات متحده]/ˈprɛlɪm/
[بریتانیا]/ˈprilɪm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آزمون مقدماتی; آزمون مقدماتی
Word Forms
جمعprelims

عبارات و ترکیب‌ها

prelim exam

آزمون مقدماتی

prelim round

دور مقدماتی

prelim results

نتایج مقدماتی

prelim analysis

تجزیه و تحلیل مقدماتی

prelim report

گزارش مقدماتی

prelim data

اطلاعات مقدماتی

prelim findings

یافته‌های مقدماتی

prelim stage

مرحله مقدماتی

prelim assessment

ارزیابی مقدماتی

prelim phase

فاز مقدماتی

جملات نمونه

she passed the prelim exams with flying colors.

او امتحانات اولیه را با موفقیت چشمگیری گذراند.

the prelim results will be announced next week.

نتایج اولیه هفته آینده اعلام خواهد شد.

he is preparing for his prelim presentation.

او برای ارائه مقدماتی خود آماده می شود.

they conducted a prelim analysis of the data.

آنها یک تحلیل مقدماتی از داده ها انجام دادند.

the prelim phase is crucial for the project.

فاز اولیه برای پروژه بسیار مهم است.

we need to finalize the prelim details before proceeding.

ما باید جزئیات اولیه را قبل از ادامه نهایی کنیم.

attending the prelim meetings is mandatory.

حضور در جلسات اولیه اجباری است.

she received feedback on her prelim draft.

او بازخورد در مورد پیش نویس اولیه خود دریافت کرد.

the prelim data suggests a positive trend.

داده های اولیه نشان دهنده یک روند مثبت است.

he was nervous about the prelim interview.

او در مورد مصاحبه اولیه مضطرب بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید