preoccupation

[ایالات متحده]/priˌɒkjuˈpeɪʃn/
[بریتانیا]/priˌɑːkjuˈpeɪʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چیزی که کسی همیشه به آن فکر می‌کند، یا اینکه تمام توجه خود را به آن معطوف می‌کند.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

constant preoccupation

مشغله دائمی

mental preoccupation

مشغله ذهنی

preoccupation with work

مشغله با کار

preoccupation with money

مشغله با پول

جملات نمونه

his preoccupation with politics.

علاقه‌ی او با سیاست

his growing preoccupation with death

افزایش علاقه‌ی او با مرگ

By now this had become a major preoccupation for him.

تا اینجا این موضوع به یک دغدغه‌ی بزرگ برای او تبدیل شده بود.

their main preoccupation was how to feed their families.

نگرانی اصلی آن‌ها این بود که چگونه خانواده‌های خود را سیر کنند.

Their chief preoccupation was how to feed their families.

نگرانی اصلی آن‌ها این بود که چگونه خانواده‌های خود را سیر کنند.

their main preoccupation is licking and grooming themselves .

نگرانی اصلی آنها لیسیدن و مرتب کردن خود است.

He always takes his preoccupation with the educational cause.

او همیشه دغدغه‌ی خود را با آموزش دنبال می‌کند.

his preoccupation with American history is central to his work.e with a high concentration of a specified type of .

علاقه‌ی او با تاریخ آمریکا برای کارش بسیار مهم است.

He put a preoccupation with the opportunity to speak, like a bandit squatting on roadside, ready covetously to a highway robbery.

او با فرصت صحبت کردن به خود مشغول بود، مانند یک سارق که در کنار جاده کمین کرده و طمع وار آماده سرقت در جاده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید