prevented

[ایالات متحده]/prɪˈvɛntɪd/
[بریتانیا]/prɪˈvɛntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته‌ی نقلی prevent؛ مانع شدن یا مسدود کردن؛ جلوگیری از وقوع چیزی؛ [مذهبی] هدایت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

prevented from

جلوگیری از

prevented access

جلوگیری از دسترسی

prevented damage

جلوگیری از آسیب

prevented harm

جلوگیری از آسیب

prevented illness

جلوگیری از بیماری

prevented issues

جلوگیری از مشکلات

prevented failure

جلوگیری از شکست

prevented conflict

جلوگیری از درگیری

prevented theft

جلوگیری از سرقت

prevented loss

جلوگیری از دست دادن

جملات نمونه

she prevented the accident by acting quickly.

او با واکنش سریع از بروز حادثه جلوگیری کرد.

the new policy prevented many potential issues.

سیاست جدید از بروز بسیاری از مشکلات احتمالی جلوگیری کرد.

he prevented his team from making mistakes.

او از اشتباه کردن تیمش جلوگیری کرد.

they prevented the spread of the disease.

آنها از گسترش بیماری جلوگیری کردند.

proper training can prevent injuries.

آموزش مناسب می‌تواند از بروز آسیب‌دیدگی‌ها جلوگیری کند.

measures were taken to prevent future incidents.

برای جلوگیری از حوادث آینده اقداماتی انجام شد.

the barriers prevented cars from entering the area.

نرده‌ها از ورود خودروها به منطقه جلوگیری کرد.

she took steps to prevent misunderstandings.

او برای جلوگیری از سوء تفاهم اقداماتی انجام داد.

he prevented his friend from making a bad decision.

او از تصمیم‌گیری نادرست دوستش جلوگیری کرد.

they implemented strategies to prevent data breaches.

آنها استراتژی‌هایی را برای جلوگیری از نقض داده‌ها اجرا کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید