hindered

[ایالات متحده]/ˈhɪndəd/
[بریتانیا]/ˈhɪndərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مانع شدن یا مختل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

hindered progress

ایجاد اختلال در پیشرفت

hindered growth

ایجاد اختلال در رشد

hindered development

ایجاد اختلال در توسعه

hindered communication

ایجاد اختلال در ارتباطات

hindered access

ایجاد اختلال در دسترسی

hindered performance

ایجاد اختلال در عملکرد

hindered efforts

ایجاد اختلال در تلاش‌ها

hindered innovation

ایجاد اختلال در نوآوری

hindered recovery

ایجاد اختلال در بهبودی

hindered collaboration

ایجاد اختلال در همکاری

جملات نمونه

the heavy rain hindered our travel plans.

باران شدید برنامه های سفر ما را مختل کرد.

his lack of experience hindered his performance.

کمبود تجربه او عملکردش را مختل کرد.

the road construction has hindered traffic flow.

ساختمان جاده ها جریان ترافیک را مختل کرده است.

her illness hindered her from attending the meeting.

بیماری او از حضور در جلسه جلوگیری کرد.

funding issues have hindered the project's progress.

مشکلات مالی روند پیشرفت پروژه را مختل کرده است.

his negative attitude hindered team morale.

نگاه منفی او روحیه تیم را مختل کرد.

the language barrier hindered effective communication.

مشکل زبان ارتباط موثر را مختل کرد.

technical difficulties hindered the event's success.

مشکلات فنی مانع از موفقیت رویداد شد.

her shyness hindered her from making new friends.

خجالت او از دوست شدن با افراد جدید جلوگیری کرد.

time constraints hindered our ability to complete the project.

محدودیت های زمانی توانایی ما را برای تکمیل پروژه مختل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید