prismatic

[ایالات متحده]/prɪzˈmætɪk/
[بریتانیا]/prɪzˈmætɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا شبیه به منشور؛ شکست نور؛ درخشان یا رنگارنگ؛ مربوط به نوعی کریستال

عبارات و ترکیب‌ها

prismatic effect

اثر منشور

prismatic colors

رنگ‌های منشور

prismatic light

نور منشور

prismatic spectrum

طیف منشور

prismatic design

طراحی منشور

prismatic glass

شیشه منشور

prismatic shapes

شکل‌های منشور

prismatic reflection

بازتاب منشور

prismatic pattern

الگوی منشور

prismatic filter

فیلتر منشور

جملات نمونه

the artist used prismatic colors to create a vibrant painting.

هنرمند از رنگ‌های رنگین‌کمانی برای خلق یک نقاشی زنده استفاده کرد.

her prismatic personality made her the life of the party.

شخصیت رنگین‌کمانی او باعث شد او روح مهمانی باشد.

the prismatic effect of the glass created beautiful rainbows.

اثر رنگین‌کمانی شیشه رنگین‌کمانی‌های زیبا ایجاد کرد.

he wore a prismatic necklace that caught everyone's attention.

او یک گردنبند رنگین‌کمانی پوشید که توجه همه را جلب کرد.

prismatic light filtered through the stained glass window.

نور رنگین‌کمانی از طریق پنجره شیشه‌ای رنگی عبور کرد.

the scientist studied the prismatic properties of the mineral.

دانشمند خواص رنگین‌کمانی مواد معدنی را مطالعه کرد.

she admired the prismatic display of lights at the festival.

او نمایش رنگین‌کمانی نور در جشنواره را تحسین کرد.

his prismatic worldview allowed him to see things differently.

دیدگاه رنگین‌کمانی او به او اجازه داد تا چیزها را متفاوت ببیند.

the prismatic design of the building was eye-catching.

طراحی رنگین‌کمانی ساختمان چشم‌نواز بود.

they created a prismatic sculpture that reflected light beautifully.

آنها یک مجسمه رنگین‌کمانی ایجاد کردند که نور را به زیبایی منعکس می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید