monochromatic

[ایالات متحده]/ˌmɒnəkrəˈmætɪk/
[بریتانیا]/ˌmɑːnəkroʊˈmætɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. یک رنگ یا طول موج.

عبارات و ترکیب‌ها

monochromatic light

نور تک‌رنگ

monochromatic radiation

تابش تک‌رنگ

جملات نمونه

monochromatic prints and paintings.

چاپ‌ها و نقاشی‌های تک‌رنگ

her typically monochromatic acting style.

سبک بازیگری معمولاً تک‌رنگ او

In this paper,the depolarization mechanism of a monochromatic light crystalline quartz depolarizer is studied.

در این مقاله، مکانیسم پلاریزاسیون نور تک‌رنگ کریستالی کوارتز دپلاریزر مورد مطالعه قرار می‌گیرد.

The reaction chronaxy of each monochromatic light and total reaction chronaxy of obese children were longer than that of controls.

زمان واکنش کروناکسی هر نور تک‌رنگ و زمان واکنش کل کروناکسی کودکان چاق بیشتر از گروه کنترل بود.

Both white and monochromatic stimuli were provided by a two-channel photostimulator, and directed onto the cornea of the compound eye.

هم محرک های سفید و هم تک رنگ توسط یک نورتحریک کننده دو کاناله ارائه شد و به سمت قرنیه چشم مرکب هدایت شد.

a fully gilt version of Edward Barber and Jay Osgerby’s Cidade surtout de table (candelabra) and a monochromatic edition of their hand-blown glass Cupola reading table;

یک نسخه طلایی کامل از Cidade sobretudo de mesa (شمعدان) ادوارد باربر و جی اوسگربی و یک نسخه تک رنگ از میز خواندن شیشه ای دست ساز آنها؛

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید