privation

[ایالات متحده]/praɪˈveɪʃn/
[بریتانیا]/praɪˈveɪʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود یا عدم وجود نیازهای اساسی زندگی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

economic privation

تهیدستی اقتصادی

suffering from privation

تحت فشار تهیدستی

extreme privation

تهیدستی شدید

جملات نمونه

Cold is the privation of heat.

سرم فقدان گرما است.

indurate oneself to privation and suffering

خود را برای محرومیت و رنج سخت کنید.

It will be the greatest imaginable privation for her to have to leave london.

برای او، ترک لندن بزرگترین محرومیتی خواهد بود که می‌توان تصور کرد.

suffer from sleep deprivation

از کمبود خواب رنج بکشید.

privation of basic needs

محرومیت از نیازهای اساسی.

severe privation in war zones

محرومیت شدید در مناطق جنگ زده.

physical privation due to illness

محرومیت جسمانی به دلیل بیماری.

emotional privation from lack of love

محرومیت عاطفی ناشی از فقدان عشق.

cultural privation in isolated communities

محرومیت فرهنگی در جوامع منزوی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید