promised

[ایالات متحده]/ˈprɒmɪst/
[بریتانیا]/ˈprɑːmɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به کسی اطمینان دادن که چیزی انجام خواهد شد
vi. اطمینان یا امید دادن

عبارات و ترکیب‌ها

promised land

سرزمین موعود

promised gift

هدیه قول داده شده

promised results

نتایج قول داده شده

promised benefits

مزایای قول داده شده

promised support

حمایت قول داده شده

promised time

زمان قول داده شده

promised future

آینده قول داده شده

promised help

کمک قول داده شده

promised opportunity

فرصت قول داده شده

promised change

تغییر قول داده شده

جملات نمونه

she promised to help me with my homework.

او قول کمک به من در انجام تکالیفم را داد.

he promised to call me later.

او قول داد که بعداً با من تماس بگیرد.

they promised to finish the project on time.

آنها قول دادند پروژه را به موقع تمام کنند.

we promised to keep in touch after graduation.

ما قول دادیم بعد از فارغ التحصیلی با هم در ارتباط باشیم.

she promised to be there for me during tough times.

او قول داد در زمان‌های سخت کنار من باشد.

he promised to take care of the dog while i’m away.

او قول داد در غیاب من از سگ مراقبت کند.

the company promised better services to its customers.

شرکت قول داد خدمات بهتری به مشتریان خود ارائه دهد.

she promised to keep my secret safe.

او قول داد راز من را محفوظ نگه دارد.

they promised to support the charity event.

آنها قول دادند از رویداد خیریه حمایت کنند.

he promised to return the book by next week.

او قول داد تا هفته آینده کتاب را پس دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید