psychosomatic

[ایالات متحده]/ˌsaɪkə(ʊ)sə'mætɪk/
[بریتانیا]/'saɪkosə'mætɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تحت تأثیر عوامل روانی، مربوط به ذهن و بدن.

عبارات و ترکیب‌ها

psychosomatic illness

بیماری روانی-بدنی

psychosomatic symptoms

علائم روانی-بدنی

psychosomatic medicine

طب روانی-بدنی

psychosomatic disease

بیماری روانی-بدنی

جملات نمونه

Although the early verbal and preverbal period may be expressed in non-verbal, sensory-motor and psychosomatic phenomena, the dream provides a valuable opportunity for pre-oedipal reconstruction.

اگرچه دوره زبانی و پیش‌زبانی اولیه ممکن است از طریق پدیده‌های غیرکلامی، حسی-حرکتی و روان‌سوماتیک بیان شود، خواب فرصتی ارزشمند برای بازسازی پیش‌اودیپال فراهم می‌کند.

Results It is discovered that negative correlation occured between psychosomatic health and extrovision introvision dimension as well as psychoticism dimension of characteristic of personality.

نتیجه‌گیری این است که بین سلامت روان‌سوماتیک و ابعاد برون‌گرایی و درون‌گرایی و همچنین بعد روان‌پریشی، همبستگی منفی وجود دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید