| جمع | pugnacities |
excessive pugnacity
ورود بیش از حد
pugnacity in sports
ورزشی بودن
pugnacity of youth
ورود جوانان
pugnacity breeds conflict
ورود باعث درگیری میشود
pugnacity and pride
ورود و غرور
pugnacity in debates
ورود در مناظرات
pugnacity among rivals
ورود در میان رقیبان
pugnacity displayed
ورود نشان داده شده
pugnacity in politics
ورود در سیاست
pugnacity and aggression
ورود و تجاوز
the boxer’s pugnacity was evident in the ring.
ورزشکاران با وجود داشتن قدرت بدنی بالا، باید از خشونت در میدان دوری کنند.
his pugnacity often led to conflicts with his peers.
خوی جنگجویانه او اغلب منجر به درگیری با همسالانش میشد.
the debate turned aggressive due to her pugnacity.
بحث به دلیل خوی جنگجویانه او تند و خشن شد.
despite his pugnacity, he was well-liked by his friends.
با وجود خوی جنگجویانه اش، دوستانی زیادی داشت.
the team’s pugnacity gave them an edge in the competition.
خوی جنگجویانه تیم به آنها برتری در مسابقه داد.
her pugnacity was both admired and criticized.
خوی جنگجویانه او هم مورد تحسین قرار گرفت و هم مورد انتقاد.
pugnacity can sometimes lead to unnecessary disputes.
خوی جنگجویانه گاهی اوقات میتواند منجر به اختلافات غیرضروری شود.
he approached the challenge with a sense of pugnacity.
او چالش را با حس جنگندگی به پیش برد.
the politician’s pugnacity won him many supporters.
خوی جنگجویانه سیاستمدار، او را با حامیان زیادی مواجه کرد.
her pugnacity in negotiations was impressive.
خوی جنگجویانه او در مذاکرات قابل تحسین بود.
excessive pugnacity
ورود بیش از حد
pugnacity in sports
ورزشی بودن
pugnacity of youth
ورود جوانان
pugnacity breeds conflict
ورود باعث درگیری میشود
pugnacity and pride
ورود و غرور
pugnacity in debates
ورود در مناظرات
pugnacity among rivals
ورود در میان رقیبان
pugnacity displayed
ورود نشان داده شده
pugnacity in politics
ورود در سیاست
pugnacity and aggression
ورود و تجاوز
the boxer’s pugnacity was evident in the ring.
ورزشکاران با وجود داشتن قدرت بدنی بالا، باید از خشونت در میدان دوری کنند.
his pugnacity often led to conflicts with his peers.
خوی جنگجویانه او اغلب منجر به درگیری با همسالانش میشد.
the debate turned aggressive due to her pugnacity.
بحث به دلیل خوی جنگجویانه او تند و خشن شد.
despite his pugnacity, he was well-liked by his friends.
با وجود خوی جنگجویانه اش، دوستانی زیادی داشت.
the team’s pugnacity gave them an edge in the competition.
خوی جنگجویانه تیم به آنها برتری در مسابقه داد.
her pugnacity was both admired and criticized.
خوی جنگجویانه او هم مورد تحسین قرار گرفت و هم مورد انتقاد.
pugnacity can sometimes lead to unnecessary disputes.
خوی جنگجویانه گاهی اوقات میتواند منجر به اختلافات غیرضروری شود.
he approached the challenge with a sense of pugnacity.
او چالش را با حس جنگندگی به پیش برد.
the politician’s pugnacity won him many supporters.
خوی جنگجویانه سیاستمدار، او را با حامیان زیادی مواجه کرد.
her pugnacity in negotiations was impressive.
خوی جنگجویانه او در مذاکرات قابل تحسین بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید