pugnacity

[ایالات متحده]/pʌɡˈnæs.ɪ.ti/
[بریتانیا]/pʌɡˈnæs.ɪ.ti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت جنگجو بودن یا تهاجمی بودن؛ آمادگی برای مبارزه یا بحث
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

excessive pugnacity

ورود بیش از حد

pugnacity in sports

ورزشی بودن

pugnacity of youth

ورود جوانان

pugnacity breeds conflict

ورود باعث درگیری می‌شود

pugnacity and pride

ورود و غرور

pugnacity in debates

ورود در مناظرات

pugnacity among rivals

ورود در میان رقیبان

pugnacity displayed

ورود نشان داده شده

pugnacity in politics

ورود در سیاست

pugnacity and aggression

ورود و تجاوز

جملات نمونه

the boxer’s pugnacity was evident in the ring.

ورزشکاران با وجود داشتن قدرت بدنی بالا، باید از خشونت در میدان دوری کنند.

his pugnacity often led to conflicts with his peers.

خوی جنگجویانه او اغلب منجر به درگیری با همسالانش می‌شد.

the debate turned aggressive due to her pugnacity.

بحث به دلیل خوی جنگجویانه او تند و خشن شد.

despite his pugnacity, he was well-liked by his friends.

با وجود خوی جنگجویانه اش، دوستانی زیادی داشت.

the team’s pugnacity gave them an edge in the competition.

خوی جنگجویانه تیم به آنها برتری در مسابقه داد.

her pugnacity was both admired and criticized.

خوی جنگجویانه او هم مورد تحسین قرار گرفت و هم مورد انتقاد.

pugnacity can sometimes lead to unnecessary disputes.

خوی جنگجویانه گاهی اوقات می‌تواند منجر به اختلافات غیرضروری شود.

he approached the challenge with a sense of pugnacity.

او چالش را با حس جنگندگی به پیش برد.

the politician’s pugnacity won him many supporters.

خوی جنگجویانه سیاستمدار، او را با حامیان زیادی مواجه کرد.

her pugnacity in negotiations was impressive.

خوی جنگجویانه او در مذاکرات قابل تحسین بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید