he pukes
او استفراغ میکند
she pukes
او استفراغ میکند
it pukes
آن استفراغ میکند
pukes everywhere
در همه جا استفراغ میکند
pukes a lot
خیلی استفراغ میکند
pukes again
باز هم استفراغ میکند
pukes often
اغراق استفراغ میکند
pukes violently
به شدت استفراغ میکند
pukes in public
در حضور عموم استفراغ میکند
pukes at night
در شب استفراغ میکند
he always pukes when he gets car sick.
او همیشه وقتی حالت تهوع میگیرد، استفراغ میکند.
the smell of the food makes her puke.
بوی غذا باعث میشود او استفراغ کند.
after the roller coaster, she pukes all over the ground.
بعد از شهربازی، او همه جا روی زمین استفراغ میکند.
he can't handle spicy food; it always makes him puke.
او نمیتواند غذای تند را تحمل کند؛ همیشه باعث استفراغش میشود.
she felt nauseous and feared she might puke.
او احساس تهوع میکرد و میترسید که ممکن است استفراغ کند.
the dog pukes whenever it eats too fast.
سگ هر وقت خیلی سریع غذا میخورد، استفراغ میکند.
she was so nervous that she felt like she might puke.
او آنقدر عصبی بود که احساس میکرد ممکن است استفراغ کند.
he joked that he would puke if he had to eat that dish again.
او شوخی کرد و گفت اگر مجبور شود دوباره آن غذا را بخورد، استفراغ خواهد کرد.
he pukes
او استفراغ میکند
she pukes
او استفراغ میکند
it pukes
آن استفراغ میکند
pukes everywhere
در همه جا استفراغ میکند
pukes a lot
خیلی استفراغ میکند
pukes again
باز هم استفراغ میکند
pukes often
اغراق استفراغ میکند
pukes violently
به شدت استفراغ میکند
pukes in public
در حضور عموم استفراغ میکند
pukes at night
در شب استفراغ میکند
he always pukes when he gets car sick.
او همیشه وقتی حالت تهوع میگیرد، استفراغ میکند.
the smell of the food makes her puke.
بوی غذا باعث میشود او استفراغ کند.
after the roller coaster, she pukes all over the ground.
بعد از شهربازی، او همه جا روی زمین استفراغ میکند.
he can't handle spicy food; it always makes him puke.
او نمیتواند غذای تند را تحمل کند؛ همیشه باعث استفراغش میشود.
she felt nauseous and feared she might puke.
او احساس تهوع میکرد و میترسید که ممکن است استفراغ کند.
the dog pukes whenever it eats too fast.
سگ هر وقت خیلی سریع غذا میخورد، استفراغ میکند.
she was so nervous that she felt like she might puke.
او آنقدر عصبی بود که احساس میکرد ممکن است استفراغ کند.
he joked that he would puke if he had to eat that dish again.
او شوخی کرد و گفت اگر مجبور شود دوباره آن غذا را بخورد، استفراغ خواهد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید