pulsed

[ایالات متحده]/pʌlst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. با پالس‌ها مشخص می‌شود; شامل تپش; تحت تأثیر عمل پالس‌ها.
Word Forms
قسمت سوم فعلpulsed
زمان گذشتهpulsed

عبارات و ترکیب‌ها

pulsed signal

سیگنال پالس

pulsed laser

لیزر پالسی

pulsed voltage

ولتاژ پالس

جملات نمونه

The music pulsed through the speakers.

موسیقی از طریق بلندگوها پخش می‌شد.

Her heart pulsed with excitement.

قلبش از هیجان می‌تپید.

The city pulsed with energy at night.

شهر در شب مملو از انرژی بود.

The light pulsed in time with the music.

نور با ریتم موسیقی می‌درخشید.

Fear pulsed through her veins.

ترس در رگ‌هایش جریان داشت.

The neon sign pulsed with different colors.

تابلوی نئون با رنگ‌های مختلف می‌درخشید.

His anger pulsed beneath the surface.

خشم او در زیر سطح پنهان بود.

The excitement pulsed in the air.

هیجان در هوا جریان داشت.

Adrenaline pulsed through his body.

آدرنالین در بدنش جریان داشت.

The crowd's energy pulsed around him.

انرژی جمعیت در اطراف او جریان داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید