punishes

[ایالات متحده]/ˈpʌnɪʃɪz/
[بریتانیا]/ˈpʌnɪʃɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بر کسی به خاطر یک تخلف جریمه تحمیل کردن؛ با کسی به شدت رفتار کردن؛ کسی را به شدت کتک زدن

عبارات و ترکیب‌ها

god punishes

خدا تنبیه می‌کند

society punishes

جامعه تنبیه می‌کند

time punishes

زمان تنبیه می‌کند

nature punishes

طبیعت تنبیه می‌کند

law punishes

قانون تنبیه می‌کند

fate punishes

سرنوشت تنبیه می‌کند

life punishes

زندگی تنبیه می‌کند

history punishes

تاریخ تنبیه می‌کند

justice punishes

عدالت تنبیه می‌کند

experience punishes

تجربه تنبیه می‌کند

جملات نمونه

the law punishes those who commit crimes.

قانون کسانی را که مرتکب جرم می‌شوند مجازات می‌کند.

the teacher punishes students for cheating.

معلم دانش‌آموزانی را که تقلب می‌کنند مجازات می‌کند.

the coach punishes players for being late.

مربی بازیکنانی را که دیر می‌رسند مجازات می‌کند.

society often punishes those who break the rules.

جامعه اغلب کسانی را که قوانین را می‌شکنند مجازات می‌کند.

he punishes himself for making mistakes.

او خودش را به خاطر اشتباه کردن مجازات می‌کند.

the judge punishes offenders with fines.

قاضی متخلفان را با جریمه مجازات می‌کند.

the system punishes poor performance.

سیستم عملکرد ضعیف را مجازات می‌کند.

she punishes her dog for misbehaving.

او سگش را به خاطر بدرفتنش مجازات می‌کند.

the government punishes tax evaders severely.

دولت فرار مالیاتی را به شدت مجازات می‌کند.

he believes that life punishes those who are dishonest.

او معتقد است که زندگی کسانی را که صادق نیستند مجازات می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید