purest

[ایالات متحده]/pjʊəst/
[بریتانیا]/pjʊrɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بالاترین درجه خلوص؛ بی‌گناه یا ساده در ذات؛ ساده‌لوح یا بی‌گناه؛ تمیز و بدون آلودگی

عبارات و ترکیب‌ها

purest form

خالص‌ترین شکل

purest water

خالص‌ترین آب

purest love

خالص‌ترین عشق

purest essence

خالص‌ترین جوهر

purest joy

خالص‌ترین شادی

purest air

خالص‌ترین هوا

purest intentions

خالص‌ترین نیت‌ها

purest thoughts

خالص‌ترین افکار

purest heart

خالص‌ترین قلب

purest colors

خالص‌ترین رنگ‌ها

جملات نمونه

the purest form of water is essential for life.

خالص‌ترین شکل آب برای زندگی ضروری است.

she expressed her purest feelings in the letter.

او خالص‌ترین احساسات خود را در نامه بیان کرد.

they sought the purest ingredients for their recipe.

آنها خالص‌ترین مواد را برای دستور العمل خود جستجو کردند.

the artist captured the purest essence of nature.

هنرمند خالص‌ترین جوهر طبیعت را به تصویر کشید.

his intentions were the purest, free from any selfishness.

قصد او خالص بود، عاری از هرگونه خودخواهی.

she has the purest heart, always helping others.

او قلبی خالص دارد، همیشه به دیگران کمک می‌کند.

the purest joy comes from simple pleasures.

خالص‌ترین شادی از لذت‌های ساده به دست می‌آید.

they strive to maintain the purest traditions of their culture.

آنها تلاش می‌کنند تا خالص‌ترین سنت‌های فرهنگ خود را حفظ کنند.

in her eyes, there was a spark of the purest love.

در چشمانش، جرقه‌ای از خالص‌ترین عشق وجود داشت.

he believes that laughter is the purest form of happiness.

او معتقد است که خنده خالص‌ترین شکل شادی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید