puzzlingly complex
به طرز گیجکنندهای پیچیده
puzzlingly simple
به طرز گیجکنندهای ساده
puzzlingly vague
به طرز گیجکنندهای مبهم
puzzlingly quiet
به طرز گیجکنندهای ساکت
puzzlingly absent
به طرز گیجکنندهای غایب
puzzlingly inconsistent
به طرز گیجکنندهای ناسازگار
puzzlingly familiar
به طرز گیجکنندهای آشنا
puzzlingly different
به طرز گیجکنندهای متفاوت
puzzlingly unclear
به طرز گیجکنندهای نامشخص
puzzlingly bright
به طرز گیجکنندهای روشن
she smiled puzzlingly at the strange question.
او با تعجب و سردرگمی به سؤال عجیب نگاه کرد.
the results were puzzlingly different from what we expected.
نتایج به طرز عجیبی با آنچه انتظار داشتیم متفاوت بود.
he looked at the map puzzlingly, trying to find the way.
او با تعجب به نقشه نگاه کرد و سعی کرد راه را پیدا کند.
her reaction was puzzlingly calm in the face of chaos.
واکنش او در برابر هرج و مرج به طرز عجیبی آرام بود.
the puzzle was puzzlingly complex for a beginner.
معمای به طرز عجیبی برای یک مبتدی پیچیده بود.
they spoke puzzlingly about their plans for the weekend.
آنها به طرز عجیبی در مورد برنامه های آخر هفته خود صحبت کردند.
the movie ended puzzlingly, leaving everyone confused.
فیلم به طرز عجیبی به پایان رسید و همه را سردرگم کرد.
his explanation was puzzlingly vague and unclear.
توضیح او به طرز عجیبی مبهم و غیرواضح بود.
the artist's work was puzzlingly abstract and intriguing.
آثار هنرمند به طرز عجیبی انتزاعی و جذاب بود.
she found the math problem puzzlingly difficult to solve.
او مسئله ریاضی را به طرز عجیبی دشوار یافت.
puzzlingly complex
به طرز گیجکنندهای پیچیده
puzzlingly simple
به طرز گیجکنندهای ساده
puzzlingly vague
به طرز گیجکنندهای مبهم
puzzlingly quiet
به طرز گیجکنندهای ساکت
puzzlingly absent
به طرز گیجکنندهای غایب
puzzlingly inconsistent
به طرز گیجکنندهای ناسازگار
puzzlingly familiar
به طرز گیجکنندهای آشنا
puzzlingly different
به طرز گیجکنندهای متفاوت
puzzlingly unclear
به طرز گیجکنندهای نامشخص
puzzlingly bright
به طرز گیجکنندهای روشن
she smiled puzzlingly at the strange question.
او با تعجب و سردرگمی به سؤال عجیب نگاه کرد.
the results were puzzlingly different from what we expected.
نتایج به طرز عجیبی با آنچه انتظار داشتیم متفاوت بود.
he looked at the map puzzlingly, trying to find the way.
او با تعجب به نقشه نگاه کرد و سعی کرد راه را پیدا کند.
her reaction was puzzlingly calm in the face of chaos.
واکنش او در برابر هرج و مرج به طرز عجیبی آرام بود.
the puzzle was puzzlingly complex for a beginner.
معمای به طرز عجیبی برای یک مبتدی پیچیده بود.
they spoke puzzlingly about their plans for the weekend.
آنها به طرز عجیبی در مورد برنامه های آخر هفته خود صحبت کردند.
the movie ended puzzlingly, leaving everyone confused.
فیلم به طرز عجیبی به پایان رسید و همه را سردرگم کرد.
his explanation was puzzlingly vague and unclear.
توضیح او به طرز عجیبی مبهم و غیرواضح بود.
the artist's work was puzzlingly abstract and intriguing.
آثار هنرمند به طرز عجیبی انتزاعی و جذاب بود.
she found the math problem puzzlingly difficult to solve.
او مسئله ریاضی را به طرز عجیبی دشوار یافت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید