pygmy

[ایالات متحده]/'piɡmi/
[بریتانیا]/ˈpɪɡmi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کوتوله؛ شخصی با قد بسیار کوتاه
adj. کوچک در قد؛ مربوط به مردم پیگمی
Word Forms
جمعpygmies

نمونه‌های واقعی

Pygmy hogs are no bigger than rabbits.

خوک‌های کوتوله از خرگوش‌ها بزرگتر نیستند.

منبع: BBC documentary "Our Planet"

They were long known as pygmies.

آنها مدت طولانی به عنوان کوتوله ها شناخته می شدند.

منبع: Financial Times

Home to the pygmy three-toed sloth.

محل زندگی میمون شاخصه سه انگشتی کوتوله.

منبع: Earth's Pulse Season 2 (Original Soundtrack)

The pygmy hedgehog is the smallest of all hedgehogs.

خارپشت کوتوله کوچکترین خارپشت در بین همه خارپشت ها است.

منبع: National Geographic (Children's Section)

We could fit the smallest monkey, the pygmy marmoset, on here.

ما می توانیم کوچکترین میمون، پیگمی مارموسِت، را در اینجا جا بدهیم.

منبع: Reel Knowledge Scroll

There are only a few hundred pygmy sloths in existence.

فقط چند صد تن میمون شاخصه کوتوله وجود دارد.

منبع: Earth's Pulse Season 2 (Original Soundtrack)

And this pygmy elephant will grow to be nearly three metres tall.

و این فیل کوتوله به ارتفاع نزدیک به سه متر خواهد رسید.

منبع: The secrets of our planet.

And though it's taken a while, pygmy goat Pipsqueak is fitting right in.

و اگرچه مدتی طول کشید، بز کوتوله پیکسیک به خوبی در حال جا افتادن است.

منبع: Growing Up with Cute Pets

Pygmy hogs were thought to have died out in the 1960s.

فکر می شد خوک های کوتوله در دهه 1960 منقرض شده اند.

منبع: VOA Special English: World

Keeping the pygmy hogs and the breeding centers secure is especially important now, Deka said.

حفظ امنیت خوک های کوتوله و مراکز پرورش به ویژه اکنون بسیار مهم است، دکا گفت.

منبع: VOA Special English: World

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید