quarrel

[ایالات متحده]/ˈkwɒrəl/
[بریتانیا]/ˈkwɑːrəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بحث، اختلاف، شکایت

vi. بحث کردن، مخالفت کردن
Word Forms
زمان گذشتهquarrelled
قسمت سوم فعلquarrelled
شکل سوم شخص مفردquarrels
جمعquarrels
صفت یا فعل حال استمراریquarrelling

عبارات و ترکیب‌ها

quarrel with

بحث با

quarrel about

بحث درباره

جملات نمونه

the chase for the quarrel on a crossbow.

تعقیب برای بحث در مورد تیرکمان

some people quarrel with this approach.

برخی افراد با این رویکرد بحث می‌کنند.

quarrel over a matter

اختلاف نظر بر سر موضوعی

I quarrel with your conclusions.

من با نتیجه‌گیری‌های شما مخالفم.

a quarrel only for the sake of argument.

بحث فقط به خاطر بحث.

The quarrel left her in a tumult.

بحث او را در آشفتگی قرار داد.

We promised not to quarrel anymore.

ما قول داده بودیم که دیگر بحث نکنیم.

the quarrel, partly by the interference of the Crown Prince, was arranged.

اختلاف، تا حدی به دلیل دخالت ولیعهد، تنظیم شد.

There's no point in quarreling about the past.

بحث در مورد گذشته بی‌فایده است.

The quarrel originated in a misunderstanding.

مشاجره در یک سوء تفاهم ریشه داشت.

A quarrel dissevered the young couple.

بحث باعث جدایی زوج جوان شد.

How did this quarrel arise?

این مشاجره چگونه آغاز شد؟

The quarrel rose from a mere trifle.

بحث از یک موضوع جزئی نشأت گرفت.

The quarrel was the beginning of the end for our relationship.

بحث شروع پایان رابطه ما بود.

We have no quarrel with the findings of the committee.

ما با یافته‌های کمیته مشکلی نداریم.

The quarrel dampened down their enthusiasm.

بحث و جدل شور و اشتیاق آنها را کم کرد.

buried their quarrel and shook hands.

دعوای خود را دفن کردند و دست دادند.

We had a quarrel about money.

ما به دلیل پول با هم بحث کردیم.

He has no quarrel with us.

او با ما مشکلی ندارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید