quarter

[ایالات متحده]/ˈkwɔːtə(r)/
[بریتانیا]/ˈkwɔːrtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک چهارم؛ منطقه؛ یک دوره سه ماهه؛ یک دوره پانزده دقیقه‌ای؛ اقامت؛ جا
vt. تقسیم به چهار قسمت مساوی
num. یک چهارم.
Word Forms
زمان گذشتهquartered
جمعquarters
صفت یا فعل حال استمراریquartering
قسمت سوم فعلquartered
شکل سوم شخص مفردquarters

عبارات و ترکیب‌ها

quarter past

ربع بعد از

quarter to

ربع تا

quarterback

چارک‌بک

quarterly report

گزارش فصلی

quarter pounder

چهارونگولی

quarterfinals

یک چهارم نهایی

quarterly earnings

درآمد فصلی

quarterly dividend

سود سهام سه ماهه

quarter moon

ماه نواری

quarter mile

یک چهارم مایل

first quarter

یک چهارم اول

fourth quarter

چهارم فصل

a quarter of

یک چهارم از

one quarter

یک چهارم

residential quarter

ربع مسکونی

last quarter

آخرین ربع

at close quarters

در نزدیکی

living quarter

اقامتگاه

quarter century

یک چهارم قرن

on the quarter

در ربع

from every quarter

از هر طرف

in every quarter

در هر ربع

جملات نمونه

a quarter of a century

یک چهارم یک قرن

to be in the final quarter

در آخرین ربع بودن

to pay in quarters

پرداخت به صورت ربعی

to work quarter time

برای کار با ربع وقت

to be a quarter past three

ربع بعد از ساعت سه بودن

to live in the French Quarter

زندگی در منطقه فرانسوی

to win by a quarter of a length

برنده شدن با یک ربع طول

to have a quarter pounder

داشتن یک ربع پوندی

to be a quarter to six

ربع قبل از ساعت شش بودن

to divide into quarters

تقسیم به ربع

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید