quivering

[ایالات متحده]/'kwivəriŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. لرزان
Word Forms
جمعquiverings
صفت یا فعل حال استمراریquivering

جملات نمونه

He is quivering with anger.

او با خشم می‌لرزد.

quivering dread was settling in her bosom.

ترس لرزان در دل او در حال ریشه دواندن بود.

the bird runs along in a zigzag path, quivering its wings.

پرنده در مسیر مارپیچ در حال دویدن است و بال‌هایش می‌لرزند.

The chinless man obeyed.His large pouchy cheeks were quivering uncontrollably.

مرد بی‌چانه اطاعت کرد. گونه‌های بزرگ و کیسه‌ای‌اش به طور غیرقابل کنترلی می‌لرزیدند.

The patient's heart continued to beat strongly. Topalpitate is to pulsate with excessive rapidity and often arrhythmically, as a malfunctioning heart might; the term may also denote a trembling, shaking, or quivering movement:

قلب بیمار به شدت به تپش خود ادامه داد. Topalpitate به معنای ضربان با سرعت بیش از حد و اغلب نامنظم است، همانطور که قلب معیوب ممکن است؛ این اصطلاح همچنین می تواند نشان دهنده لرزش، لرزش یا حرکت ارتعاشی باشد:

His voice was quivering with fear.

صدای او از ترس می‌لرزید.

I could see her quivering with excitement.

می‌توانستم ببینم که او از هیجان می‌لرزد.

The quivering leaves rustled in the wind.

برگ‌های لرزان در باد خش‌خش می‌کردند.

Her quivering lip betrayed her true emotions.

لپ‌های لرزان او احساسات واقعی‌اش را نشان می‌دادند.

The quivering dog cowered in the corner.

سگ لرزان در گوشه کنارها پنهان شده بود.

His quivering hands betrayed his nervousness.

دست‌های لرزان او نشان‌دهنده عصبی بودن او بودند.

The quivering of the ground signaled an approaching earthquake.

لرزش زمین نشان‌دهنده نزدیک شدن زلزله بود.

She felt a quivering sensation in her stomach before giving the speech.

او قبل از سخنرانی، یک حس لرزان در معده‌اش احساس کرد.

The quivering flame of the candle cast eerie shadows on the wall.

شعله لرزان شمع سایه‌های وهم‌آوری روی دیوار می‌انداخت.

The quivering of her voice revealed her uncertainty.

لرزش صدای او عدم اطمینان او را نشان می‌داد.

نمونه‌های واقعی

Dobby suddenly froze, his bat ears quivering.

دابی ناگهان منجمد شد، گوش های خفاش مانندش می لرزید.

منبع: Harry Potter and the Chamber of Secrets

I mean the shoulders are even quivering.

منظورم این است که حتی شانه‌ها هم در حال لرزیدن هستند.

منبع: Gourmet Base

" So! " said Snape, his long nostrils quivering.

" پس! " گفت اسنیپ، سوراخ های بینی بلندش در حال لرزیدن بود.

منبع: 3. Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

" Nothing! " spat Filch, his jowls quivering unpleasantly.

" هیچ چیز! " فیلچ با حالتی ناخوشایند با غریده هایش گفت.

منبع: 3. Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

Its deck was covered with dark, quivering shadows.

عرشه آن با سایه های تاریک و لرزان پوشیده شده بود.

منبع: Twenty Thousand Leagues Under the Sea (Original Version)

" Yes, my lord" . Sam hurried off quivering.

" بله، قربان." سم با حالتی لرزان به سرعت دور شد.

منبع: A Song of Ice and Fire: A Storm of Ice and Rain (Bilingual)

Or rather – He passed Us – The Dews drew quivering and Chill.

یا به عبارت دیگر - او از کنار ما گذشت - شبنم ها لرزان و سرد جمع شدند.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

Moodys magical eye left the map and fixed, quivering, upon Harry.

چشم جادویی مودی نقشه را ترک کرد و به لرزه افتاده بر هری خیره شد.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

" Trouble no more about that, " answered Clym, with a quivering mouth.

" دیگر در مورد آن مشکلی نیست، " کلیم با دهانی لرزان پاسخ داد.

منبع: Returning Home

Okay, so that's because atrial fibrillation means a quivering of your atrium and that predisposes you to clot formation.

باشه، این به این دلیل است که فیبریلاسیون دهلیزی به معنای لرزش دهلیز شما است و این شما را مستعد تشکیل لخته می کند.

منبع: Cambridge top student book sharing

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید