| جمع | racerunners |
fast racerunner
مسابقه دهنده سریع
top racerunner
مسابقه دهنده برتر
amateur racerunner
مسابقه دهنده آماتور
professional racerunner
مسابقه دهنده حرفهای
young racerunner
مسابقه دهنده جوان
experienced racerunner
مسابقه دهنده با تجربه
female racerunner
مسابقه دهنده زن
local racerunner
مسابقه دهنده محلی
skilled racerunner
مسابقه دهنده ماهر
legendary racerunner
مسابقه دهنده افسانهای
the racerunner dashed across the finish line.
رانر در خط پایان با سرعت دوید.
she trained hard to become a professional racerunner.
او سخت تمرین کرد تا به یک رانر حرفهای تبدیل شود.
the racerunner's speed impressed everyone at the event.
سرعت رانر همه را در مسابقه تحت تاثیر قرار داد.
he was known as the fastest racerunner in the region.
او به عنوان سریعترین رانر در منطقه شناخته میشد.
the racerunner wore special shoes for better grip.
رانر برای داشتن چسبندگی بهتر، کفشهای مخصوصی پوشید.
during the race, the racerunner maintained a steady pace.
در طول مسابقه، رانر سرعت ثابتی را حفظ کرد.
the racerunner received a trophy for winning the championship.
رانر برای برنده شدن در مسابقات قهرمانی، مدالی دریافت کرد.
many fans gathered to support their favorite racerunner.
هواداران زیادی برای حمایت از رانر مورد علاقه خود جمع شدند.
the racerunner's determination was evident in every stride.
عزیمت رانر در هر قدم آشکار بود.
training with a coach helped the racerunner improve.
تمرین با مربی به رانر کمک کرد تا پیشرفت کند.
fast racerunner
مسابقه دهنده سریع
top racerunner
مسابقه دهنده برتر
amateur racerunner
مسابقه دهنده آماتور
professional racerunner
مسابقه دهنده حرفهای
young racerunner
مسابقه دهنده جوان
experienced racerunner
مسابقه دهنده با تجربه
female racerunner
مسابقه دهنده زن
local racerunner
مسابقه دهنده محلی
skilled racerunner
مسابقه دهنده ماهر
legendary racerunner
مسابقه دهنده افسانهای
the racerunner dashed across the finish line.
رانر در خط پایان با سرعت دوید.
she trained hard to become a professional racerunner.
او سخت تمرین کرد تا به یک رانر حرفهای تبدیل شود.
the racerunner's speed impressed everyone at the event.
سرعت رانر همه را در مسابقه تحت تاثیر قرار داد.
he was known as the fastest racerunner in the region.
او به عنوان سریعترین رانر در منطقه شناخته میشد.
the racerunner wore special shoes for better grip.
رانر برای داشتن چسبندگی بهتر، کفشهای مخصوصی پوشید.
during the race, the racerunner maintained a steady pace.
در طول مسابقه، رانر سرعت ثابتی را حفظ کرد.
the racerunner received a trophy for winning the championship.
رانر برای برنده شدن در مسابقات قهرمانی، مدالی دریافت کرد.
many fans gathered to support their favorite racerunner.
هواداران زیادی برای حمایت از رانر مورد علاقه خود جمع شدند.
the racerunner's determination was evident in every stride.
عزیمت رانر در هر قدم آشکار بود.
training with a coach helped the racerunner improve.
تمرین با مربی به رانر کمک کرد تا پیشرفت کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید