racerunner

[ایالات متحده]/ˈreɪsˌrʌn.ər/
[بریتانیا]/ˈreɪsˌrʌn.ɚ/

ترجمه

n. سوسمار دم‌چلانی (بومی آمریکای جنوبی و شمالی)
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

fast racerunner

مسابقه دهنده سریع

top racerunner

مسابقه دهنده برتر

amateur racerunner

مسابقه دهنده آماتور

professional racerunner

مسابقه دهنده حرفه‌ای

young racerunner

مسابقه دهنده جوان

experienced racerunner

مسابقه دهنده با تجربه

female racerunner

مسابقه دهنده زن

local racerunner

مسابقه دهنده محلی

skilled racerunner

مسابقه دهنده ماهر

legendary racerunner

مسابقه دهنده افسانه‌ای

جملات نمونه

the racerunner dashed across the finish line.

رانر در خط پایان با سرعت دوید.

she trained hard to become a professional racerunner.

او سخت تمرین کرد تا به یک رانر حرفه‌ای تبدیل شود.

the racerunner's speed impressed everyone at the event.

سرعت رانر همه را در مسابقه تحت تاثیر قرار داد.

he was known as the fastest racerunner in the region.

او به عنوان سریع‌ترین رانر در منطقه شناخته می‌شد.

the racerunner wore special shoes for better grip.

رانر برای داشتن چسبندگی بهتر، کفش‌های مخصوصی پوشید.

during the race, the racerunner maintained a steady pace.

در طول مسابقه، رانر سرعت ثابتی را حفظ کرد.

the racerunner received a trophy for winning the championship.

رانر برای برنده شدن در مسابقات قهرمانی، مدالی دریافت کرد.

many fans gathered to support their favorite racerunner.

هواداران زیادی برای حمایت از رانر مورد علاقه خود جمع شدند.

the racerunner's determination was evident in every stride.

عزیمت رانر در هر قدم آشکار بود.

training with a coach helped the racerunner improve.

تمرین با مربی به رانر کمک کرد تا پیشرفت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید