radiance

[ایالات متحده]/'reɪdɪəns/
[بریتانیا]/'redɪəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درخشیدن یا تابیدن با نور؛ روشنایی یا نوری که ساطع می‌شود؛ یک بیان شادمانه
Word Forms
جمعradiances

عبارات و ترکیب‌ها

glowing radiance

ظاهر خیره‌کننده

spectral radiance

تابش طیفی

جملات نمونه

Her radiance lit up the room.

درخشش او اتاق را روشن کرد.

The radiance of the sunrise was breathtaking.

درخشش طلوع خورشید نفس‌گیر بود.

She exuded a natural radiance.

او یک درخشش طبیعی از خود ساطع می‌کرد.

The radiance of her smile was contagious.

درخشش لبخندش مسری بود.

The radiance of the full moon illuminated the night sky.

درخشش ماه کامل آسمان شب را روشن کرد.

Her radiance shone through even in the darkest times.

حتی در تاریک‌ترین زمان‌ها، درخشش او نمایان بود.

The radiance of the diamond was dazzling.

درخشش الماس خیره‌کننده بود.

The bride's radiance was unmatched on her wedding day.

درخشش عروس در روز عروسی بی‌نظیر بود.

The radiance of the sunset painted the sky in hues of orange and pink.

درخشش غروب خورشید آسمان را با رنگ‌های نارنجی و صورتی رنگ آمیزی کرد.

His radiance seemed to brighten everyone's day.

به نظر می‌رسید درخشش او روز همه را روشن می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید