dullness

[ایالات متحده]/ˈdʌlnəs/
[بریتانیا]/ˈdʌlnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود روشنایی یا زندگی؛ کندی
Word Forms

جملات نمونه

He found the dullness of his work scarcely bearable.

او کسالت کار خود را تقریباً غیرقابل تحمل یافت.

They are the silent spectators of prakrti (matter or nature), which is composed of three gunas (dispositions): satva, rajas and tamas (steadiness, activity and dullness).

آنها تماشاگران خاموش پراکرتی (ماده یا طبیعت) هستند که از سه گونا (سرشت): ساتوا، راجا و تاما (ثبات، فعالیت و کسالت) تشکیل شده است.

The dullness of the lecture made it hard to stay awake.

کسالت سخنرانی باعث شد حضور در آن سخت باشد.

She tried to overcome the dullness of the room by adding colorful decorations.

او سعی کرد با افزودن دکوراسیون رنگارنگ، کسالت اتاق را از بین ببرد.

His jokes helped to break the dullness of the meeting.

شوخی‌های او به شکستن کسالت جلسه کمک کرد.

The dullness of the weather made her feel gloomy.

کسالت هوا باعث شد او احساس غمگینی کند.

The dullness of the routine tasks bored him.

کسالت وظایف روتین او را خسته کرد.

To combat the dullness of the class, the teacher incorporated interactive activities.

برای مقابله با کسالت کلاس، معلم فعالیت‌های تعاملی را گنجاند.

The dullness of the gray sky matched his somber mood.

کسالت آسمان خاکستری با حال و هوای غمگین او مطابقت داشت.

The dullness of the movie made it hard to sit through the entire film.

کسالت فیلم باعث شد نشستن تا پایان آن سخت باشد.

She tried to alleviate the dullness of the office by playing music.

او سعی کرد با پخش موسیقی، کسالت دفتر را کاهش دهد.

The dullness of the book made it difficult to maintain interest.

کسالت کتاب باعث شد حفظ علاقه به آن دشوار باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید