rarefy

[ایالات متحده]/ˈreərɪfaɪ/
[بریتانیا]/ˈrɛrəˌfaɪ/

ترجمه

v. کمتر متراکم یا پالایش شده کردن، تصفیه کردن، پیچیده تر کردن.
Word Forms
زمان گذشتهrarefied
قسمت سوم فعلrarefied
شکل سوم شخص مفردrarefies
صفت یا فعل حال استمراریrarefying

عبارات و ترکیب‌ها

rarefy the air

تنک کردن هوا

rarefy a solution

تنک کردن یک محلول

جملات نمونه

rarefy one's earthy desires

خالص کردن خواسته‌های زمینی یک فرد

The mountain air rarefied as we climbed higher.

هوای کوهستانی با بالا رفتن ما رقیق‌تر شد.

Scientists use a vacuum pump to rarefy the air inside a chamber.

دانشمندان از یک پمپ خلاء برای رقیق کردن هوا در داخل محفظه‌ای استفاده می‌کنند.

Yoga helps to rarefy the mind and improve concentration.

یوگا به رقیق کردن ذهن و بهبود تمرکز کمک می‌کند.

The artist's work aims to rarefy the ordinary into something extraordinary.

هدف کار هنرمند رقیق کردن معمولات و تبدیل آن‌ها به چیزی خارق‌العاده است.

The company's goal is to rarefy luxury experiences for everyday consumers.

هدف شرکت رقیق کردن تجربیات لوکس برای مصرف‌کنندگان روزمره است.

Meditation can help rarefy the cluttered thoughts in one's mind.

مدیتیشن می‌تواند به رقیق کردن افکار شلوغ در ذهن کمک کند.

The chef's specialty is to rarefy simple ingredients into gourmet dishes.

تخصص آشپز رقیق کردن مواد اولیه ساده به غذاهای گوروما است.

Through education, we can rarefy ignorance and promote understanding.

از طریق آموزش، می‌توانیم جهل را رقیق کنیم و درک را ترویج کنیم.

The poet's words have the power to rarefy emotions and touch the soul.

کلمات شاعر قدرت رقیق کردن احساسات و لمس روح را دارند.

In the quest for knowledge, scientists aim to rarefy complex theories into simple explanations.

در جستجوی دانش، دانشمندان به دنبال رقیق کردن نظریات پیچیده به توضیحات ساده هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید