act rashly
عمل عجولهانه
speak rashly
صحبت عجولهانه
make decisions rashly
تصمیمگیری عجولهانه
They had acted rashly, without thought.
آنها بدون فکر به سرعت عمل کردند.
Some people jumped rashly to the conclusion that something must be wrong.
برخی افراد به سرعت به این نتیجه رسیدند که چیزی اشتباه است.
He rashly quit his job without a backup plan.
او بدون داشتن برنامه پشتیبان، به سرعت شغل خود را ترک کرد.
She rashly invested all her savings in the stock market.
او به سرعت تمام پس انداز خود را در بازار سهام سرمایه گذاری کرد.
They rashly decided to get married after knowing each other for only a month.
آنها پس از شناختن یکدیگر تنها یک ماه، به سرعت تصمیم گرفتند ازدواج کنند.
The driver rashly ran a red light and caused an accident.
راننده به سرعت از چراغ قرمز عبور کرد و باعث تصادف شد.
He rashly made promises he couldn't keep.
او به سرعت قول هایی داد که نمی توانست آنها را عملی کند.
She rashly accepted the job offer without reading the contract carefully.
او به سرعت پیشنهاد شغلی را بدون خواندن دقیق قرارداد پذیرفت.
They rashly booked flights without checking the travel restrictions.
آنها به سرعت بلیط هواپیما را بدون بررسی محدودیت های سفر رزرو کردند.
The company rashly launched a new product without market research.
شرکت به سرعت یک محصول جدید را بدون تحقیقات بازار راه اندازی کرد.
He rashly confronted the bully without considering the consequences.
او به سرعت با زورگو روبرو شد بدون اینکه عواقب را در نظر بگیرد.
She rashly made a major decision without consulting anyone.
او به سرعت یک تصمیم مهم گرفت بدون اینکه با کسی مشورت کند.
act rashly
عمل عجولهانه
speak rashly
صحبت عجولهانه
make decisions rashly
تصمیمگیری عجولهانه
They had acted rashly, without thought.
آنها بدون فکر به سرعت عمل کردند.
Some people jumped rashly to the conclusion that something must be wrong.
برخی افراد به سرعت به این نتیجه رسیدند که چیزی اشتباه است.
He rashly quit his job without a backup plan.
او بدون داشتن برنامه پشتیبان، به سرعت شغل خود را ترک کرد.
She rashly invested all her savings in the stock market.
او به سرعت تمام پس انداز خود را در بازار سهام سرمایه گذاری کرد.
They rashly decided to get married after knowing each other for only a month.
آنها پس از شناختن یکدیگر تنها یک ماه، به سرعت تصمیم گرفتند ازدواج کنند.
The driver rashly ran a red light and caused an accident.
راننده به سرعت از چراغ قرمز عبور کرد و باعث تصادف شد.
He rashly made promises he couldn't keep.
او به سرعت قول هایی داد که نمی توانست آنها را عملی کند.
She rashly accepted the job offer without reading the contract carefully.
او به سرعت پیشنهاد شغلی را بدون خواندن دقیق قرارداد پذیرفت.
They rashly booked flights without checking the travel restrictions.
آنها به سرعت بلیط هواپیما را بدون بررسی محدودیت های سفر رزرو کردند.
The company rashly launched a new product without market research.
شرکت به سرعت یک محصول جدید را بدون تحقیقات بازار راه اندازی کرد.
He rashly confronted the bully without considering the consequences.
او به سرعت با زورگو روبرو شد بدون اینکه عواقب را در نظر بگیرد.
She rashly made a major decision without consulting anyone.
او به سرعت یک تصمیم مهم گرفت بدون اینکه با کسی مشورت کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید